اسب تركمنى است ، هم از توبره مىخورد هم از آخر
. نظير : دو ضربه مىزند . دو سره بار مىكند .
اسب تازى ز اسب ساكن رك گشت هم خواگر نشد هم تك .
سنائى .
رجوع به آلوچو بآلو . . . ، شود .
اسب جهانرا تو نگيرى بتك خيره مرو از پى او خام خام .
ناصر خسرو .
اسب چوبين راه نرود
. نقل از امثال مختصر فارسى طبع هندوستان :
اسب خوشرو نيز هنگامى خورد اسكندرى
. نظير : لكل جواد كبوه ، لكل صارم نبوه ، و لكل عالم هفوه . الجواد قد يكبو و الصارم قد ينبو .
اسب دونده جو خود را زياده كند
. رجوع به از تو حركت . . . ، شود .
اسب را گم كرده پى نعلش ميگردد
. نظير : شتر را گم كرده پى افسارش ميگردد . بعد خيرتها تحتفظ :
اسب ران را ميشناسد
. با ناآزمودگان اسب توسنى كند .
اسب راه آنست كو نه فربه و نه لاغر است .
( راهرو را فاقه و نعمت كند منع از سلوك . . . )
امير على شير . نظير :
ميانه گزين در همه كاركرد * به پيوستگى هم به ننگ و نبرد .
فردوسى
ميانه گزينى بمانى بجاى * خردمند خواندت پاكيزه راى .
فردوسى .
خير الامور اوسطها . حديث خير الامور الوسط . الحسنة بين السيئتين . ميان مسجد و ميخانه راهيست .
ستوده كسى كو ميانه گزيد * تن خويش را آفرين گستريد .
فردوسى .
برتر مشو از حد و نه فروتر * هش دار مقصر مباش و غالى .
ناصر خسرو .
خوارى مكش و كبر مكن در ره دينرو * مؤمن نه مقصر بود اى پير و نه غالى .
ناصر خسرو .
اندازه نگهدار . لا زلت غنيا ما دمت سويا .
وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ .
قرآن كريم . سورهء 17 . آيهء 31 .
همه اخلاق نيكو در ميانست * كه از افراط و تفريطش كرانست
ميانه چون صراط المستقيم است * ز هردو جانبش قعر جهيم است
بباريكى و تيزى موى و شمشير * نه روى گشتن و بودن بر او دير
ظهور نيكوئى در اعتدالست * عدالت جسم را اقصى الكمالست .
شبسترى .
ساقى ار باده به اندازه خورد نوشش باد * ورنه انديشهء اين كار فراموشش باد .
ز كار زمانه ميانه گزين * چه خواهى كه يا بى ز خلق آفرين .
فردوسى .
همه نيز نيكى به اندازه كن * ز مرد جهانديده بشنو سخن . « 1 »
فردوسى .
هامش
( 1 )Et il retira de la sagesse le fruit LE plus rarc , la mesurc dans la sagesse me ? me . Tacite , Biographie d'Agricola .