تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
مده زمانشان زين بيش و روزگار مبر * كه اژدها شود ار روزگار يابد مار .
مسعودى رازى .

اساس الكفر قيامك على مراد نفسك

. جنيد بغدادى . از كشف المحجوب . پايهء كافرى بر پيروى خواهشهاى دل باشد .

اسباب حلوا ناتمام است

. افزار كار بساز نيست .

اسباب خانه بصاحبخانه ميرود ، يا بصاحبخانه مىكشد

. نظير : صفاى هر چمن از روى باغبان پيداست . در خانه بكدخداى ماند همه‌چيز . ما اشبه السفينة بالملاح .

اسب پيشكشى بدندانش نگاه نكنند « 1 »

. معطى له را نزيبد كه در عيوب عطيه نظر كند چه آن را برايگان بدست كرده و حقى بر بخشنده نداشته است .
اسب تازى اگر ضعيف بود همچنان از طويله‌اى خر به . سعدى . نظير :
اسب لاغر ميان به كار آيد * روز ميدان نه گاو پروارى .
سعدى .
نه هركس كه او مهتر او بهتر است .
فردوسى .
نه هركه بقامت مهتر به قيمت بهتر .
سعدى .
كوتاه خردمند به از نادان بلند .
سعدى . الشاة نظيفة و الفيل جيفه . قامة تنمى و عقل يحرى . فيل هم بسيار بزرگ است . الاحمق من طال و طالت عنقه . عقل بكوچكى و بزرگى نگاه نميكند . كل طويل احمق .
عقل طويل را نبود هيچ اعتبار .
حافظ .
منش بايد از مرد چون سرو راست * اگر برز و بالا ندارد رواست .
ابو شكور بلخى .
كه ز رمح بلند قد نايد * آنچه سوزن كند به پستى خويش .
ابن يمين .
اسب تازى در طويله گر ببندى پيش خر رنگشان همگون نگردد طبعشان همگون شود . رجوع به آلوچو بآلو نگرد . . . ، شود .
اسب تازى دو تك رود بشتاب شتر آهسته ميرود شب و روز .
( ايكه مشتاق منزلى مشتاب * پند من كاربند و صبر آموز . . . )
سعدى . رجوع بآهسته برو هميشه برو ، شود
اسب تازى شده مجروح به زير پالان طوق زرين همه در گردن خر مىبينم . حافظ . نظير :
شير را از مور صد زخم ، * اينت انصاف ايجهان - پيلرا از پشه صد رنج اينت عدل ايروزگار .
جمال الدين عبد الرزاق .
افسوس ز دست فلك شعبده‌باز * شهزاده بذلت و گدازاده بناز . نرگس ز برهنگى سرافكنده به پيش * صد پيرهن حرير پوشيده پياز .
خوشگلها در دالان بد گلها گريه ميكنند . و رجوع به اگر دانش به روزى . . . ، شود .
هامش
( 1 ) سن اسب را از دندان آن شناسند .