تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦

از هيچ دلى نيست كه راهى به خدا نيست .

( زنهار ميازار ز خود هيچ دليرا ك . . . )

از هيچ سنگ آينه نتوان كرد

. كشف المحجوب . « 1 »

از يار بهر زخمى افكار نبايد شد .

( از دوست بهر جورى بيزار نبايد شد . . . )
سنائى .

از يك پرستو تابستان نشود

. نظير : از يك گل بهار نميشود . بر نادر حكم نتوان كرد . سعدى . النادر كالمعدوم .

از يك پياله مست است

. با اندك اظهار مهرى به او ، خرسند شود . با كمى اقبال روزگار بنهايت شاد و يا نازان و بالان گردد . تمثل :
از يك نگاه ساقى شد دين و دل ز دستم * پنهان نميتوان كرد از يك پياله مستم .
نظير : ببوئى مست است . نخورده مست است . تو بده مستيش با خودم .

از يك خم ده رنگ ، از يك خم هفت رنگ ، از يك خم صد رنگ برآوردن

. بسيار چربدست يا نهايت گربز بودن . مثال : صباغ نوبهار عيسىوار معجزهء كه در نفس داشت از يك خم هفت رنگ پيدا كرد . زيدرى .
گه جامه سياه و گاه گلگون آرد * گه جام مى نشاط و گه خون آرد در حيرتم از فلك كه از يك خم نيل * هر لحظه دو صد رنگ برون چون آرد هركه چون او نه نام دارد و ننگ * از يكى خم برآورد صد رنگ .
اوحدى . و گاهى بمعنى گشاد كارها و فتوح آيد . چون :
بر سبوى دوگانگى زن سنگ * تا زخمى برآيدت ده رنگ .
اوحدى .

از يك گل بهار نمىشود

. رجوع به از يك پرستو . . . ، ) شود .

از يك گوش ميگيرد از يك گوش بيرون مىكند

. رجوع به آه سعدى اثر كند . . . ، شود .

از يكى چوب همى منبر و دار آيد .

( سازگارى كن با دهر جفاپيشه كه به دو نيك زمانه بقطار آيد * گر بد آمدت گهى اكنون نيك آيد ك . . . )
ناصر خسرو . رجوع به دار و منبر از يك چوبست ، شود .

اژدها را جنگ ننگ آيد كه با حربا كند .

( با چنين كم دشمنان كى خواجه آغازد بجنگ . . . )
منوچهرى .

اژدها را زهر كشنده نگزايد .

( تو اژدهائى در جنگ و اين بدانستى كه . . . )
سنائى .

اژدها شود ار روزگار يابد مار .

( مخالفانرا يك روز روزگار مده كه . . . )
فرخى .
مخالفان تو موران بدند و مار شدند * برآر از سر موران مار گشته دمار
هامش
( 1 ) در قديم آينه از فلز بوده است .