تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
بود داوريمان چو حكم سدوم * همانا شنيدستى آن حكم شوم كه در شهر خائن شد آهنگرى * بزد قهرمان گردن ديگرى .
فردوسى . ى .
گنه كرد در بلخ آهنگرى * بششتر زدند گردن ديگرى .
تصحيف شعر قبل .
چون با ياران خشم كنى جان پدر * بر من ريزى تو خشم ياران دگر دانى كه منم زبون‌تر و عاشق‌تر * پالان بزنى چو برنيائى با خر .
فرخى . « 1 » خر خرابى مىرساند گوش گاو را مىبرند . كذى العر يكوى غيره و هو راتع . كالثور يضرب لما عافت البقر . كأسنة نادم . مثل دف سور . اخذنى بأطير غيرى . شاه خانم ميزايد ماه خانم درد مىكشد .
حايض او من شده بگرمابه * ماهى او من طپيده در تابه .
سنائى . بز بسة ملا نصر الدين است . بچهء خودش را مىزند كه چشم همسايه بترسد . گنه كنند گاوان كدخدا دهد تاوان . حكيم‌باشى را دراز كنيد . ببخشيد چوب شما را خياط خورد .
حملت على ذنبه و تركته * كذى العر يكوى غيره و هو راتع .
ناكرده گنه معاقبم ، گوئى * سبابهء مردم پشيمانم .
ملك الشعراء بهار . خر خرابى مىرساند از چشم گاو مىبينند . دستش بخر نميرسد پالانرا مىزند .
خر نبينند و بپالان برزنند .
جلال الدين بلخى .

از هركسى كارى ساخته است

. نظير : هر مردى و هر كارى . از هر ديگى نوالهء خوش باشد . از شير حمله خوش بود و از غزال رم . هر خاتونى آشى پزد . لكل عمل رجال .
هركسى را ز پى كار دگر ساخته‌اند .
ابن يمين . هر مردى را كارى . كل ميسر لما خلق له . حديث .
كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ .
قرآن كريم . سورهء 17 . آيهء 86 . مرد را كار و كار را مردان .
هركسى را بهر كارى ساختند * ميل آن را در دلش انداختند .
مولوى .
كى كرد بهين كار جز بهين كس * حلاج نبافد هگرز ديبا .
ناصر خسرو .
كار دولت بكاردان فرمود * لاجرم رونق دول بفزود .
سنائى .
كه پديد است در جهان بارى * كار هر مرد و مرد هر كارى كار هر بافنده و حلاج نيست * از كمان سست سخت انداختن . كار هر بز نيست خرمن كوفتن * گاو نر ميخواهد و مرد كهن .
كار را با كاردان بايد سپرد . اعط القوس باريها .
هامش
( 1 ) در آخر ديوانهاى خطى فرخى چند رباعى مضبوط است كه شاعر در هريك ملتزم است مثلى ساير را بطور مزاح بياورد مصراع آخر اين رباعى در بيش از ده نسخه كه به نظر رسيد . به صورت ذيل ثبت شده :پالان بده و جوشن مينائى خر .و اين بنده آن را بقياس و حدس تصحيح كرده است . و شايد اصل غير اين باشد .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 164 | على اكبر دهخدا