تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
كجا كنگ دژ كرد جائى برنج * وزان رنج بردن نديد ايچ گنج كجا شد شه ترك افراسياب * كه ديگر چنو كس نبيند بخواب كجا رستم و زال و اسفنديار * كز ايشان سخن ماندمان يادگار چه گودرز و هفتاد پور گزين * سواران ميدان و شيران كين چه كىخسرو شير آزاد مرد * كجا شير بگرفت اندر نبرد چه گشتاسب شاهى كه دين بهى * پذيرفت وزو تازه شد فرهى كجا رفت اسكندر نامور * كز او گشت اقليم زير و زبر چه جاماسب كاندر شمار سپهر * فروزنده‌تر بد ز ناهيد و مهر همان نامور شاه بهرام گور * كه چون او نبد كس به مردى و زور به بخشندگى شه چو او خود نبود * نيارست گردون سرشرا بسود نياى من آن شاه روشن روان * جهاندار . كسرى انوشيروان كجا شد چل و هفت شاه جهان * همه كار ايشان شد ايدر نهان شدند آن بزرگان و دانندگان * سواران جنگى و فرزانگان ( كذا ) كه اندر هنر اين از آن به بدى * بسال آن يكى از دگر مه بدى بپرداختند اين جهان فراخ * بماندند ايوان و ميدان و كاخ .
فردوسى .
چنين است كردار چرخ بلند * بدستى كلاه و بديگر كمند چو شادان نشيند كسى با كلاه * بخم كمندش ربايد ز گاه .
فردوسى .
چنين است هرچند مانيم دير * نه پيل سرافراز ماند نه شير .
فردوسى .
چنين است كردار گردان سپهر * ببرد ز پروردهء خويش مهر .
فردوسى .
چنين است كردار اين چرخ پير * ستاند ز فرزند پستان شير .
فردوسى .
چنين است كردار چرخ بلند * دل اندر سراى سپنجى مبند گهى گنج يابيم از او گاه رنج * پس از هر دو رفتن ز جاى سپنج .
فردوسى .
چنين است رسم سپنجى سراى * نخواهد كه مانى به دو در بجاى .
فردوسى .
چنين است كردار اين چرخ پير * چه با اردوان و چه با اردشير كرا با ستاره برآرد بلند * سپارد مر او را به خاك نژند .
فردوسى .
چنين است گردنده كار جهان * كه ماتم كند سور را در زمان .
فردوسى .
چنين است رسم سراى سپنج * نمانى در او جاودانى مرنج .
فردوسى .
چنين است كردار اين گوژپشت * بپرورد و پروردهء خويش كشت خردمند را دل ز كردار اوى * بماند همى خيره در كار اوى .
فردوسى .
چنين است كار سراى سپنج * چو دانى كه ايدر نمانى مرنج