تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
چرا خوار شد مرگ و ما چون چرا * بجان خوردنش نيست چون و چرا دمان اژدهائيست ريزنده خون * سر و دست سيصد هزارش فزون بهر سرش بر صد دهانست بيش * بهر دست بر چنگ سيصد به پيش بهر جانور چنگ تيزش دراز * بهر سوش چون ديده‌بان ديده‌باز نتابد ز پيل و نترسد ز شير * نه از كين شود مانده نز خورد سير نه بر شاه و بر بنده آرامشش * نه بر خوب و بيچاره بخشايشش ز هر دوده كانگيخت او دود زود * دگر نايد از كاخ آن دوده دود يكى تند تيرافكن است از كمان * كه تيرش نيفتد خطا بىگمان چو در باختر راند تيرى بكين * زند بر نشانه بخاور زمين .
اسدى .
چنين است گيتى ز نزديك و دور * گهى سوگ و ماتم گهى بزم و سور بكردار درياست كز وى بچنگ * يكى در دارد يكى ريگ و سنگ سرانجام از او ايمنى نيست روى * كه هركش پرستد بميرد در اوى چه پائى تو اى پير مانده شگفت * كه بارت شد و كاروان ره گرفت به پيرى چرا گشت بار تو بيش * جوانان نگر چون برفتند پيش ترا آنكه شد گوشدارد همى * وز او دل ترا ياد نارد همى چو همراه شد توشه‌ساز و مأيست * كه دور است ره وز شدن چاره نيست در اين ره مدان توشه و يار نيك * به از دانش نيك و كردار نيك .
اسدى .
چو مرگ آمد و گاه رفتن ببود * نه دانش نمايد نه پرهيز سود .
اسدى .
چنين است مر مرگرا چاره نيست * بر جنگ او لشكر و باره نيست گراميست تن تا بود جان پاك * چو جان شد كشان افكنندش به خاك .
اسدى .
چو پيريت سيمين كند گوشوار * از آن پس تو جز گوش رفتن مدار .
اسدى .
چنين آمد اين گنبد تيز پوى * بگردد همه‌چيز از گشت اوى يكى جامه دارد جهان سال و ماه * برون سو سپيد و درون سو سياه بگرداندش . گه درون گه برون * بدان تا بگرديم . ما گونه‌گون تو اى خفته از خواب بيدار گرد * كه شد پاك عمرت بخواب و بخورد به خانه درون خواب و در گور خواب * به بيداريت پس كى آيد شتاب ! كنى خانه تا زندهء سال و ماه * وز آن پس كيت باشد آرامگاه تو خوش خفته و مرگ برخاسته * شبيخونت را لشكر آراسته بديگر جهانرا از اين جاى كوش * چو كوشيدى اينرا مرآنراى كوش ازيدر بخواهى شدن بىگمان * كه اينجات خان است و آنجات مان