( عيب است بزرگ بركشيدن خود را * وز جملهء خلق برگزيدن خود را . . . )
خواجه عبد اللّه انصارى « 1 »
از مرده حديث نيايد
. مراد مثل نوعى تحريض و آغالش بكشتن دشمن است . تمثل :
تمامش بكشتم به سنگ آن خبيث * كه از مرده ديگر نيايد حديث .
سعدى .
نظير : سر بريده سخن نگويد . سر بريده بانگ نكند . برنيايد ز كشتگان آواز . سعدى . مار مرده نگزد . مرده سخن نگويد :
كسى كو زيان كسان سود خويش * شمارد منه سوى وى پاى پيش
مگر كش چو اژدر بكوبيش سر * كه از مرده ديگر نيايد خبر .
حضرت اديب .
از مردى تا نامردى يك قدم است
. جامع التمثيل . مرد با لغزشى خرد از راه مروت دور تواند افتاد .
از مرگ بتر صحبت نااهل بود .
( صد سال در آتشم اگر مهل بود * آن آتش سوزنده مرا سهل بود
با مردم نااهل مبادا صحبت ك . . . )
خواجه عبد اللّه انصارى .
از مرگ بگير تا به تب راضى شود . يا از مرگ ميگيرد تا به تب راضى شود
. نظير : خذه بالموت حتى يرضى بالحمى . مولد .
از مرگ حذر چه سود چون وقت رسيد
. رجوع به از مرگ خود چاره نيست ، شود .
از مرگ حذر كردن دو روز روا نيست روزيكه قضا باشد و روزى كه قضا نيست .
( . . . روزيكه قضا باشد كوشش نكند سود * روزيكه قضا نيست در آن مرگ روا نيست . )
پندار رازى . ترجمهء شعر منسوب بعلى عليه السلام . رجوع بأجل نامده قوى زره است ، شود .
از مرگ خود چاره نيست
. ( چنين گفت ك . . . )
مرا بر دل انديشه زين باره نيست * مرا بيش از اين زندگانى نبود
زمانه نه كاهد نه خواهد فزود . )
فردوسى . نظير :
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ .
قرآن كريم سورهء 3 . آيهء 182 .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ . . .
قرآن كريم . سورهء 2 آيهء 151 .
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ .
قرآن كريم . سورهء 28 . آيهء 88 .
اگر پور زالى و گر پير زال * بدوران نمانى شوى پايمال .
حافظ
اگر بارهء آهنينى بپاى * سپهرت بسايد نمانى بجاى .
فردوسى .
هركه آمد در جهان پر ز شور * عاقبت مىبايدش رفتن بگور .
اگر با تو گردون نشيند براز * نيابى هم از گردش او جواز
هم او تخت و تاج و بلندى دهد * هم او تيرگى و نژندى دهد
بدشمن همى ماند و هم بدوست * گهى مغز يا بى ازو گاه پوست
سرت گر بسايد برابر سياه * سرانجام خاكست ازو جايگاه .
فردوسى .
هامش
( 1 ) اين رباعى بنام واعظ قزوينى نيز ديده شده .