آنكه نمرده است و نميرد توئى * وانكه تغير نپذيرد توئى
ما همه فانى و بقا بس تراست * ملك تعالى و تقدس تراست .
نظامى ؟
اگر تخت يا بى و گر تاج و گنج * وگر چند پوينده باشى برنج .
سرانجام جاى تو خاكست و خشت * جز از تخم نيكى نبايدت كشت .
فردوسى .
اگر بخردى بر جهان دل مبند * كه نايد بفرجام از او جز گزند
بگاه بسودن چو مار است نرم * و ليكن گه زهر دادنش گرم .
فردوسى .
اگر تخت سورت بيايد همى * غم و رنج گورت بيايد همى .
فردوسى .
اگر تاج سائيم اگر خود و ترگ * رهائى نيابيم از چنگ مرگ .
فردوسى .
اگر تاج دارى و گر درد و رنج * همان بگذرى زين سراى سپنج .
اگر بودن اين است شادى چراست * شد از مرگ درويش با شاه راست .
فردوسى .
اگر ترسى و ور نترسى يكيست * ببايد شد نمان كز آن چاره نيست .
فردوسى .
اگر چرخ گردون كشد زين تو * سرانجام خشت است بالين تو .
فردوسى .
همهء قافلهء پس و پيشيم . مرگ به فقير و غنى نگاه نمىكند . مرگ شتريست كه بدر هر خانه ميخوابد . مرگ چاره ندارد . حكم المنية فى البرية جار . ليس من الموت مزحل .
اگر چند مانى ببايد شدن * پس آن شدن نيست باز آمدن .
فردوسى .
اگر دارى از سنگ و آهن روان * بفرسائى از گردش آسمان
اگر سنگى آن آهن سنگ خاست * وگر آهنى سنگ آهنرباست .
فتحعليخان .
اگر ز اهنى چرخ بگدازدت * چو گشتى كهن باز ننوازدت .
فردوسى .
اگر سال گردد هزار و دويست * بجز خاك تيره ترا جاى نيست .
فردوسى .
اگر شهريارى و گر زيردست * جز از خاك تيره نيابى نشست .
فردوسى .
اگر صد بمانى و گر بيست و پنج * بيايدت رفتن ز جاى سپنج .
فردوسى .
اگر عمر باشد هزار و دويست * بجز خاك تيره ترا جاى نيست .
فردوسى .
اگر مرگ بر ما نكردى كمين * ز بس جانور تنگ بودى زمين .
اسدى .
اگر گنج يا بى و گر درد و رنج * نمانى همى در سراى سپنج .
فردوسى .
اگر مرد گنجى و گر مرد رنج * نه رنجت بود جاودانه نه گنج .
فردوسى .
اگر هيچ دشمن ترا نيست كس * جهان دشمن آشكار است و بس .
اسدى .
ندارى تن خويش را رنجه بس * كه اندر جهان نيست جاويد كس .
فردوسى .
يكى ميهمان خانه برخاسته است * تو مهمان جهان خان آراسته است
بخور زود از او ميهمانوار سير * كه مهمان نماند بيك جاى دير .
اسدى .
مدار ايچ تيمار با جان بهم * بگيتى مكن جاودان دل دژم