نظير : پر من است كه بر من است . كرم درخت از درخت است . شكايت از كه كنم خانگى است غمازم
من از بيگانگان هرگز ننالم * كه با من هرچه كرد آن آشنا كرد .
ما حيلة الريح اذا هبت من داخل ؟
از ماست بر ما بد آسمان .
فردوسى .
آنچه بر ما ميرسد آن هم ز ماست .
مولوى .
براين داستان زد يكى رهنمون * كه بادى كه از خانه آيد برون
ندانند درمان آن را به بند * اگر بد نخواهى تو بنيوش پند .
فردوسى .
هلاك نفس خوى زشت نفس است * نكو زد اين مثل را هوشيارى
كفن بر تن تند هر كرم پيله * برآرد آتش از خود هرچنارى
از ما برماست چون نگاه كنى نيك * در تبر و در درخت و آهن و سوهان .
ابو حنيفه اسكافى .
بال مرغى مرغرا بر بال بنشاند خدنگ * هم ز بال خويش يابد مرغ بدپا داشنى .
حضرت اديب .
گله از هيچكس نبايد كرد * كز تن ماست آنچه بر تن ماست .
مسعود سعد .
ز بس كز آشنايان زخم خوردم * زند گر حلقه گردم اژدهائى
نيايد بر دل من سختتر زان * كه كوبد حلقه بر در آشنائى .
سعدى .
از ما گفتن است ( يا ) ز ما گفتن بود
. نظير :
ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ .
قرآن كريم . سورهء 5 . آيهء 99 .
از مال پس است و از جان عاصى
. نظير : حريف باخته با خود هميشه در جنگ است .
ضرر تلخ است . فى است المغبون عود .
از ماه تا بماهى
. تمام دنيا . تمثل :
رخش ميداد با ساعد گواهى * كه حسنش گيرد از مه تا بماهى .
جامى .
نظير : از ثرى تا بثريا .
از ماه تمامتر
. نظير : از مشك غمازتر .
انم من النصول على خضاب * و من صافى الزجاج على عقار .
از مايهء بيچارگى قطمير مردم مىشود ماخولياى مهترى سگ مىكند بلعام را .
سعدى .
رجوع به از تواضع بزرگوار شوى ، شود .
از محبت نار نورى مىشود وز محبت ديو حورى مىشود .
مولوى .
نظير :
گفت از خوبان تو افزون نيستى * گفت خامش چون تو مجنون نيستى .
اگر بر ديدهء مجنون نشينى * به غير از خوبى ليلى نبينى .
سعدى .
چشم بدانديش كه بركنده باد * عيب نمايد هنرش در نظر
ور هنرى دارى و هفتاد عيب * دوست نبيند مگر آن يك هنر .
سعدى .