يكى بچهء گرگ مىپروريد * چو پرورده شد خواجه را بردريد .
سعدى .
ان العصا من العصيه . لا تلد الحيه . لا تلد الحية الا الحيه . ما فرحنا بأبليس فكيف بأولاده .
بچهء ظالم ستمگر مىشود * تيغ چون بشكست خنجر مىشود .
من يشا به ابه فما ظلم . ولد الحلال يشبه بالاب و الخال . فرزند حلالزاده بخالو مىكشد رگ بريشه ميكشد
و انت كجرو الذئب ليس بآلف * الى الذئب الا ان يخون و يظلما
فرست شويهتى و فجعت طفلا * و نسوانا و انت لهم ربيب
نشأت مع السخال و انت طفل * فما ادريك ان اباك ذيب
اذا كان الطباع طباع سوء * فليس بمصلح طبعا اديب .
الولد سرابيه . فى عضة ما ينبتن شكيرها . فى عيصه ما ينبت العود . شير را بچه همى ماند به دو . مولوى .
پسر كو رها كرد رسم پدر * تو بيگانه خوانش مخوانش پسر .
فردوسى .
پسر كو ز راه پدر بگذرد * دليرش ز پشت پدر نشمرد .
فردوسى .
پسر كو ز راه پدر بگذرد * ستمكاره خوانيمش و بىخرد .
فردوسى .
بچهء بط اگرچه دينه بود * آب درياش تا به سينه بود .
سنائى .
گرچه نوخيز و نوگرفت بود * بط كشتى طلب شگفت بود .
سنائى .
رجوع به آهنى را كه موريانه بخورد . . . ، شود .
از ماست بر ما بد آسمان .
( سخن رفتشان يك بيك هم زبان كه . . . )
فردوسى .
نظير :
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ .
قران كريم . سورهء 13 . آيهء 12 .
آنچه بر ما ميرسد آن هم ز ماست .
مولوى . رجوع به مثل بعد شود .
از ماست كه برماست
. مأخوذ از قطعهء ذيل :
( روزى ز سر سنگ عقابى به هوا خاست * پر را ز پى طعمه بپرواز بياراست
در راستى بال نگه كرد و چنين گفت * امروز همه روى زمين زير پر ماست
بر اوج چو پرواز كنيم از نظر تيز * بينيم سر موئى اگر در تك درياست
گر بر سر خاشاك يكى پشه بپرد * آن پر زدن پشه عيان در نظر ماست
بسيار منى كرد وز تقدير نترسيد * بنگر كه ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست
ناگه ز كمينگاه يكى سخت كمانى * تيرى چو قضاى بد بگشاد بر او راست
بر بال عقاب آمد آن تير جگر دوز * از عالم افرازش زى شيب فرو كاست
بر خاك بيفتاد و بغلطيد چو ماهى * وانگه نظر خويش فكند از چپ و از راست
سختش عجب آمد كه ز چوبى وز آهن * آن تيزى و تندى بچهسان گشته هويداست
زى تير نگه كرد و پر خويش در آن ديد * گفتا ز كه ناليم كه ( از ماست كه بر ماست . ) « 1 »
ناصر خسرو
هامش
( 1 ) اصل اين قصه ظاهرا يونانيست . رجوع بحواشى اين بنده بر ديوان ناصر خسرو چاپ كتابخانهء طهران شود .