تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
خرج كه از كيسهء مهمان بود * حاتم‌طائى شدن آسان بود .
خرج از كيسهء خليفه است . جامع التمثيل .

از گدا چه يك نان بگيرند و چه بدهند يكسانست

. حالا كه من متمول نيستم اين چيز مختصر را هم نداشته باشم هيچ نخواهد شد . نظير : گدا در جهنم نشسته است .

از گدايان ظريفتر ايثار .

( هرچه دارى به راه حق بگذار * ك . . . )
سنائى . نظير :
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ .
قرآن كريم سورهء 59 . آيهء 9 .
بهترين جودهاست جود مقل .
سنائى .
از همه چيزهاى بگزيده * هست جود المقل پسنديده .
سنائى .
اگر بريان كند بهرام گورى * نه چون ران ملخ باشد ز مورى .
سعدى .

از گرانان بود گران همه‌چيز

. نظير : كل شيئى من الثقيل ثقيل . نقل از قابوسنامه .
از گران سنگى گنجور سپهر آمده كوه وز سبكسارى بازيچه باد آمده خس . سنائى .

از گرسنگى چاشت از خواب ميخيزد

- رجوع بآه در بساط ندارد ، شود .

از گرسنگى مردن به كه بنان فرومايگان سير شدن

. منسوب بانوشيروان . نقل از قابوسنامه .

از گرگ شبانى نيايد

. تمثل :
اگر هرگز ز گرگ آيد شبانى * ز تو آيد وفا و مهربانى .
ويس و رامين . نظير : نكند گرگ پوستين‌دوزى . از كور ديده‌بانى نيايد . از ديو مهربانى نيايد .

از گفتار باز توان ايستاد و از نبشته باز نتوان ايستاد

. بيهقى . ما كتب قر .

از گفتن لا حول گريزند شياطين .

( امروز درين دولت و اين ملك مهيا * هر قوم كه آيند بكين آخته سكين از هيبت نام تو همى زود گريزند ك . . . )
معزى . نظير :
ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند .
سعدى .

از گل بوئى و از خرس موئى

. رجوع به از بدقمار هرچه ستانى شتل بود ، شود .

از گل خار بهره داشتن

. تمثل :
بعمرى در كفم يارى نيايد * ور آيد جز جگرخوارى نيايد . بنا ميزد ز بستان زمانه * ز گل قسمم همى خارى نيايد .
انورى . نظير : از گله گرد نصيب داشتن .

از گل نازكتر به كسى نگفتن

. نهايت با مهربانى و ادب با كسى گفتگو كردن .
ز گل نازكترت گويند و رنجى * مجنب از جاى خود [ آقا ] كه گنجى .
ايرج ميرزا . نظير : از شكر تلختر به كسى نگفتن .

از گلوبنده خواجگى دور است .

( بود بسيار خوار بىنور است . . . )
سنائى . نظير :
شكم پيش من تنگ بهتر كه دل * شكم بنده بسيار بينى خجل .
سعدى .