خرج كه از كيسهء مهمان بود * حاتمطائى شدن آسان بود .
خرج از كيسهء خليفه است . جامع التمثيل .
از گدا چه يك نان بگيرند و چه بدهند يكسانست
. حالا كه من متمول نيستم اين چيز مختصر را هم نداشته باشم هيچ نخواهد شد . نظير : گدا در جهنم نشسته است .
از گدايان ظريفتر ايثار .
( هرچه دارى به راه حق بگذار * ك . . . )
سنائى . نظير :
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ .
قرآن كريم سورهء 59 . آيهء 9 .
بهترين جودهاست جود مقل .
سنائى .
از همه چيزهاى بگزيده * هست جود المقل پسنديده .
سنائى .
اگر بريان كند بهرام گورى * نه چون ران ملخ باشد ز مورى .
سعدى .
از گرانان بود گران همهچيز
. نظير : كل شيئى من الثقيل ثقيل . نقل از قابوسنامه .
از گران سنگى گنجور سپهر آمده كوه وز سبكسارى بازيچه باد آمده خس .
سنائى .
از گرسنگى چاشت از خواب ميخيزد
- رجوع بآه در بساط ندارد ، شود .
از گرسنگى مردن به كه بنان فرومايگان سير شدن
. منسوب بانوشيروان .
نقل از قابوسنامه .
از گرگ شبانى نيايد
. تمثل :
اگر هرگز ز گرگ آيد شبانى * ز تو آيد وفا و مهربانى .
ويس و رامين .
نظير : نكند گرگ پوستيندوزى . از كور ديدهبانى نيايد . از ديو مهربانى نيايد .
از گفتار باز توان ايستاد و از نبشته باز نتوان ايستاد
. بيهقى . ما كتب قر .
از گفتن لا حول گريزند شياطين .
( امروز درين دولت و اين ملك مهيا * هر قوم كه آيند بكين آخته سكين
از هيبت نام تو همى زود گريزند ك . . . )
معزى . نظير :
ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند .
سعدى .
از گل بوئى و از خرس موئى
. رجوع به از بدقمار هرچه ستانى شتل بود ، شود .
از گل خار بهره داشتن
. تمثل :
بعمرى در كفم يارى نيايد * ور آيد جز جگرخوارى نيايد .
بنا ميزد ز بستان زمانه * ز گل قسمم همى خارى نيايد .
انورى .
نظير : از گله گرد نصيب داشتن .
از گل نازكتر به كسى نگفتن
. نهايت با مهربانى و ادب با كسى گفتگو كردن .
ز گل نازكترت گويند و رنجى * مجنب از جاى خود [ آقا ] كه گنجى .
ايرج ميرزا .
نظير : از شكر تلختر به كسى نگفتن .
از گلوبنده خواجگى دور است .
( بود بسيار خوار بىنور است . . . )
سنائى .
نظير :
شكم پيش من تنگ بهتر كه دل * شكم بنده بسيار بينى خجل .
سعدى .