تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١

از قضاها گريختن نتوان .

( اين سخن با قضا برابر گشت . . . )
فرخى .

از قضا هم در قضا بايد گريخت .

( حاصل آن كز وسوسه هر كو گسيخت . . . )
مولوى .

از قفس مرغ بهرجا كه رود بستانست

( نيست پرواى عدم دل‌زدهء هستى را . . . )
صائب .

از قلندر هوئى از خرس موئى

. رجوع به از بدقمار . . . ، شود .

از قيامت خبرى ميشنويم .

( . . . دستى از دور بر آتش داريم . )
امر خطيرتر يا مصيبت عظيم‌تر از آنست كه گمان ميكنيد .

از كدام دست برخاسته‌ايد

. غالبا . چرا امروز خشمگين شده‌ايد ؟ يا با من بدرفتارى ميكنيد . و در شعر ذيل بمعنى ، آفتاب از كدام سمت درآمده ، استعمال شده است .
از چه دستى سحر بلند شدى * كه تفقد به بينوا كردى .
ايرج ميرزا .

از كدو هاونى نيايد

. تمثل :
مؤذن بد را مزن و بد مگوى * لحن خوش‌آموز و تو كن مؤذنى جاى حكيمان مطلب بىهنر * زانكه نيايد ز كدو هاونى .
ناصر خسرو . نظير : از كرد ولى نيايد از چوب تنور . از گليم نيايد ستبرقى .
از كرامات شيخ ما اين است شيره را خورد و گفت شيرين است . نظير :
از كرامات شيخ ما چه عجب * پنجه را باز كرد و گفت وجب . از كرامات شيخ ما چه عجب * برف را ديد و گفت مىبارد .
چشم باز غيب ميگويد .

از كرد ولى نيايد از چوب تنور

. رجوع به از كدو هاونى نيايد ، شود .

از كژى راستى كمان آمد .

( نقشم از مصلحت چنان آمد . . . )
سنائى . رجوع به ابلهى ديد اشترى بچرا . . . ، شود .
از كس ديت مخواه كه خون‌ريز خود توئى كالا برون مجوى كه در اندرون تست . رجوع بدوائك فيك . . . ، شود .

از كسى پرسيدند : سركه هفت‌ساله دارى كمى بما ده گفت دارم و ندهم . پرسيدند چرا . گفت اگر بهر خواهنده ميدادم هفت‌ساله نميشد

.

از كشتن و درويدن آباد بود كيهان .

( بنهاد برآى و رو بنياد جهان يزدان * وز نقش درآى و شوزد مهر براين ايوان كشته است نخستين دم درويده دم ديگر * ك . . . )
حضرت اديب .

از كشته پشته ساختن

. پشته كوههاى كوچك خاكيست و مراد از اين تعبير مثلى ، بسيار كشتن باشد مثال :
اينك همى رود كه بهر قلعه بركشد * از كشته پشته پشته وز آتش علم علم .
فرخى .
بهر بزمى فكنده كشتهء بود * بهر كوئى ز كشته پشتهء بود .
ويس و رامين .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 141 | على اكبر دهخدا