تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
ز كشته پشتهء شد زعفرانى * ز خون رودى بگردش ارغوانى .
ويس و رامين .
پشته‌ها كرد ز بس كشته در او پنجه جاى * جوى خون كرد بهر پشته روان صد فرسنگ
مسعود سعد

از كشيدن سخت‌تر گردد كمند .

( عاشقى خواهى كه تا پايان برى * بس كه بپسنديد بايد ناپسند زشت بايد ديد و انگاريد خوب * زهر بايد خورد و انگاريد قند توسنى كردم ندانستم همى * ك . . . )
رابعهء بنت كعب قزدارى .

از كفچهء مار حلوا نتوان خورد

، نقل از امثال مختصر طبع هندوستان .

از كفر ابليس مشهورتر است

. با لحن عداوتى ، بنهايت نامى است . نظير : در همهء روم و شام چون كفر ابليس و فسق لاقيس « 1 » چنان مجهور شده است . . . . زيدرى .
از كلاه بسى مرد ناحفاظ بهست كمينه مقنعهء كاندر او وفاداريست .
( هزار مقنعه باشد به از كلاه از آنك * كلاه و مقنعه نز بهر ذلت و خواريست كه . . . )
ظهير .
از كمان چرخ و تير حادثات مى نخواهد جست نه آهو نه شير . ابن يمين .

از كمان شكسته دو تن ترسند

. چه دشمن از دور صورت كمانى بيند و هراسد و كماندار نيز چون از شكستگى كمان خويش آگاهست بددل و هراسناك باشد . تمثل :
عجب‌تر زين نديدم داستانى * دو تن ترسد ز بشكسته كمانى .
ويس و رامين . نظير : از تفنگ خالى دو تن ترسند .

از كور ديده‌بانى نيايد

. تمثل :
جهان خوابست و ما در وى خياليم * چرا چندين در آن ماندن سگاليم نباشد حال او را پايدارى * نه طبعش را هميشه سازگارى نه گاه مهر نيك و بد بداند * نه مهر كس بسر بردن تواند چه آن كز او بيوسد مهربانى * چه آن كز كور جويد ديده‌بانى .
ويس و رامين .
چرا از ديو جستم مهربانى * چرا از كور جستم ديده‌بانى .
ويس و رامين
از كوزه چه آب خوش نوشى نبود باك گر چون خزاد كن نبود نرم سفالش . ناصر خسرو . رجوع به آب رز بايد كه باشد . . . شود .

از كوزه همان برون تراود كه در اوست

. تمثل :
خالى از خود بود و پر از عشق دوست * پس ز كوزه آن تراود كاندر اوست .
مولوى .
گر دايرهء كوزه ز گوهر سازند * از كوزه همان برون تراود كه در اوست .
بابا افضل . رجوع به از خم سركه سركه پالايد ، شود .

از كيسهء خليفه مىبخشد

. از مال ديگران حوالت عطا مىكند . نظير :
هامش
( 1 ) لاقيس يا لافيس نام ديويست كه با خار خار و وسوسهء خويش مايهء دل پراكندگى نمازگزاران شود .