تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
آنها كه اسير عقل و تمييز شدند * در حسرت هست و نيست ناچيز شدند رو با خبرى ز آب انگور گزين * كاين بىخبران بغوره ميميز شدند « 1 » .
خيام . نظير : صبى متشيخ است . رشد زيادى مايهء جوانمرگيست ، رجوع به شيئآن عجيبان . . . ، شود .

از فتح ضرر باشد

. يعنى جنگ هميشه براى غالب و مغلوب هر دو ، مايهء زيان و خسرانست . تمثل :
گويند كه از فتح ضرر باشد باشد * بر دشمن دين دايم بىشك ضرر فتح .
مسعود سعد .
از فتهء پيرزن بپرهيز چون پنبه نرم ز آتش تيز .
( جانان پدر ز پيرزن داد وز شعبده‌شان هزار فرياد * هرخانه كه پيرزن نهد گام ابليس شود در آن سرا رام . . . * اول نفس اين دمد ببانو حيف از تو كه باشدت چنين شو ) .
رجوع به : از صحبت پير . . . شود .
از فروغ ماه و خور بايد هزاران سالها تا يكى گوهر بكان اندر پديد آيد مگر . معزى . رجوع به سالها بايد كه تا . . . ، شود .

از فرياد خر كسى نرنجد

. گج . چون ابله و احمقى است از دشنام و زشت گوئى او متألم نبايد بود . رجوع به آواز سگان . . . ، شود .
از فريب نقش نتوان خامه نقاش ديد ورنه در اين سقف زنگارى يكى در كار هست نقل از جنگى خطى ، متعلق بآقا ضياء الدين خان نورى .

از فضل پدر ترا چه حاصل .

( گيرم پدر تو بود فاضل . . . )
رجوع به آنجا كه بزرگ بايدت بود ، شود .

از فلك ماه جو نه از نخشب .

( روزى از وى طلب نه از مكسب . . . )
سنائى .

از قايم‌كارى كار عيب نمىكند

. از جملهء ، قايم‌كارى ، مستحكم كردن كار خواهند . مثال : در را قفل كردم يك تخته سنگ هم پشتش انداختم ، كار از قايم‌كارى عيب نميكند .

از قضا حلوا شود رنج دهان .

( چون قضا آيد شود تنگ اين جهان . . . )
مولوى . رجوع به : اذا جاء القضا ضاق الفضا شود .

از قضا سركنگبين صفرا فزود

( . . . روغن بادام خشكى مينمود . )
مولوى . نظير :
چون مرد شوربخت شد و روز كور * خشكى و دردسر كند از روغنش هرچ او گران بخرد ارزان شود * در خنب و خنبه ريگ شود ارزنش بر هركه تير راست كند بخت بد * بر سينه چون خمير شود جوشنش چون تنگ و سخت كرد بر او روزگار * جامهء فراخ تنگ شود بر تنش ابر بهار و باد صبا نگذرند * با بخت گشته بر دروبر روزنش .
ناصر خسرو .
هامش
( 1 ) ميميز ، مويز است .