تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩

از عقب دشمن گريخته نبايد رفت

. جامع التمثيل . رجوع به : از پى دشمن گريخته . . . ، شود .

از علف باشند اين انعام خوش .

حضرت اديب .
از علم سپر كن بر حوادث از علم قويتر سپر نباشد .
( . . . هر كو سپر علم پيش گيرد * از زخم جهانش ضرر نباشد . )
ناصر خسرو .
از عمر چه حاصل است آن را كش عشق نسوخته است خرمن . نظام وفا .
از عنصرى بماند وز امثال عنصرى تا روز حشر سيرت محمود مشتهر .
( . . . گر شعر بو المعالى حاصل نداشتى * كى دادى از معالى او در جهان خبر . )
خواجه رشيد الدين « 1 »

از عنوان كتاب پديد آيد

. تمثل :
ز تو آيد پديد مردى وجود * چون بعنوان شود پديد كتاب .
قطران .

از عنوان مضمون خواندن . از عنوان نامه مضمون نامه برخواندن

. بسيار ذكى و پيش‌بين بودن . تمثل :
برآنم من كه ميدانى تو هم اخلاص او زيرا * ز عنوان نامهء تقدير را مضمون همى خوانى .
ابن يمين . نظير : ننوشته خواندن ، ناگفته دانستن . تا گفتى فا ميداند فرح‌زاد است .
از عهده عهد اگر برون آيد مرد از هرچه گمان برى فزون آيد مرد . ( منگر تو بدان كه ذو فنون آيد مرد در عهد نگاه كن كه چون آيد مرد . . . )

از غم بىآلتى افسرده است

. يا از غم بىآلتى افسرده‌ايم . مأخوذ از بيت جلال الدين رومى :
نفس اژدرهاست او كى مرده است * از غم بىآلتى افسرده است .
نظير :
الظلم من شيم النفوس فأن تجد * ذاعفة فلعلة لا يظلم .
رجوع به آب نمىبيند اگرنه شناگر قابليست ، شود .

از غم شود جان خرم دژم

( شما دل مداريد چندين بغم * كه . . . )
فردوسى . نظير : غم پيرزن خورد مىمرد تيرزن . غم دنياى دنى چند خورى باده بخور . خذ العيش ودع الطيش . اشرب و اطرب ودع الدنيا . از بيهقى ؟
از غم فردا هم امروز اى پسر بىغم شود هركه در امروز روز انديشه فردا كند . ناصر خسرو .

از غورگى مويز شده است

. با جوانى ضعف پيرى دارد ، يا پيرى را برخود بندد . تمثل :
در جوانى پير گشتم از جفاى روزگار * همچو انگورى كه اندر غورگى گردد سكج « 2 » .
شهاب الدين .
هامش
( 1 ) اين قطعه را بنام عبد الواسع جبلى نيز ديده‌ام . و بجاى جملهء ( در جهان . ) بعد او . ( 2 ) مويز .