تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
تو دانى كه تاراج و خون ريختن * چو با بىگنه مردم آويختن مهان سرافراز دارند شوم * چه با شهر ايران چه با شهر روم .
فردوسى .
به مردى كه ملك سراسر زمين * نيرزد كه يك قطره خون بر زمين .
سعدى .

از شيخعلى خان بترسيم ، از سگش هم بترسيم

؟ در نظاير مورد مستعمل است .

از شير حمله خوش بود و از غزال رم

. رجوع به از هركسى كارى ساخته است ، شود .

از شير مادر حلالتر

. بسيار مباح و روا . تمثل :
اى نازنين مگر تو چه مذهب گرفتهء * كت خون من حلالتر از شير مادر است . بلى دو بدرهء دينار يافتم به تمام * حلال و پاكتر از شير دايگان به اطفال .
غضايرى . نظير : احل من ماء الفرات . احل من لبن الام .
از صبر نردبانت ببايد كرد گر زير خويش خواهى جوزا را . ناصر خسرو . رجوع به آن ميوه كه از صبر برآمد . . . ، شود .
از صحبت پادشه بپرهيز چون پنبهء نرم ز آتش تيز « 1 » . نظامى . رجوع به احذر مباسطة الملوك . . . ، شود .
از صحبت پيرزن به‌پرهيز چون پنبه نرم ز آتش تيز . گويا تصحيف شعر قبل باشد كه بدان تحذير از مكر زنان پير خواهند . رجوع به از فتنهء پيرزن . . . ، شود .
از صحبت دوستى برنجم كاخلاق بدم حسن نمايد
( . . . كو دشمن شوخ چشم بىباك * تا عيب مرا به من نمايد . )
سعدى . نظير :
ستايش سرايان نه يار تواند * ملامت‌كنان دوستار تواند .
سعدى .
كسى كه عيب مرا مىكند نهان از من * اگر چو چشم عزيز است دشمن است مرا .
صائب .
در گوش قدردانى من حلقهء زر است * هركس كه گوشمال بجا ميدهد مرا .
صائب .
آنكه عيب تو گفت يار تو اوست * وانكه پوشيده داشت مار تو اوست .
اوحدى .
دوست آنست كو معايب دوست * همچو آيينه روبرو گويد نه كه چون شانه با هزار زبان * در قفا رفته موبمو گويد .
دوست آنست كه بگرياند دشمن آنست كه بخنداند . اخوك من صدقك لا من صدقك اخوك من صدقك النصيحه . امر مبكياتك لا امر مضحكاتك . من غشنا فليس منا . حديث . الرجل مرآت اخيه .

از صد دينار دويم محروم است

. كاتبى بدخط با همكار بدخطتر خويش ميگفت بدانحد نوشتهء من ناخواناست كه صد دينار از مشترى براى نوشتن ستانم و صد دينار ديگر نيز
هامش
( 1 )Aux e ? checs Ies fous sont Ies plus pre ? s du roi .