تو دانى كه تاراج و خون ريختن * چو با بىگنه مردم آويختن
مهان سرافراز دارند شوم * چه با شهر ايران چه با شهر روم .
فردوسى .
به مردى كه ملك سراسر زمين * نيرزد كه يك قطره خون بر زمين .
سعدى .
از شيخعلى خان بترسيم ، از سگش هم بترسيم
؟ در نظاير مورد مستعمل است .
از شير حمله خوش بود و از غزال رم
. رجوع به از هركسى كارى ساخته است ، شود .
از شير مادر حلالتر
. بسيار مباح و روا . تمثل :
اى نازنين مگر تو چه مذهب گرفتهء * كت خون من حلالتر از شير مادر است .
بلى دو بدرهء دينار يافتم به تمام * حلال و پاكتر از شير دايگان به اطفال .
غضايرى .
نظير : احل من ماء الفرات . احل من لبن الام .
از صبر نردبانت ببايد كرد گر زير خويش خواهى جوزا را .
ناصر خسرو .
رجوع به آن ميوه كه از صبر برآمد . . . ، شود .
از صحبت پادشه بپرهيز چون پنبهء نرم ز آتش تيز « 1 » .
نظامى .
رجوع به احذر مباسطة الملوك . . . ، شود .
از صحبت پيرزن بهپرهيز چون پنبه نرم ز آتش تيز .
گويا تصحيف شعر قبل باشد كه بدان تحذير از مكر زنان پير خواهند . رجوع به از فتنهء پيرزن . . . ، شود .
از صحبت دوستى برنجم كاخلاق بدم حسن نمايد
( . . . كو دشمن شوخ چشم بىباك * تا عيب مرا به من نمايد . )
سعدى .
نظير :
ستايش سرايان نه يار تواند * ملامتكنان دوستار تواند .
سعدى .
كسى كه عيب مرا مىكند نهان از من * اگر چو چشم عزيز است دشمن است مرا .
صائب .
در گوش قدردانى من حلقهء زر است * هركس كه گوشمال بجا ميدهد مرا .
صائب .
آنكه عيب تو گفت يار تو اوست * وانكه پوشيده داشت مار تو اوست .
اوحدى .
دوست آنست كو معايب دوست * همچو آيينه روبرو گويد
نه كه چون شانه با هزار زبان * در قفا رفته موبمو گويد .
دوست آنست كه بگرياند دشمن آنست كه بخنداند . اخوك من صدقك لا من صدقك اخوك من صدقك النصيحه . امر مبكياتك لا امر مضحكاتك . من غشنا فليس منا . حديث .
الرجل مرآت اخيه .
از صد دينار دويم محروم است
. كاتبى بدخط با همكار بدخطتر خويش ميگفت بدانحد نوشتهء من ناخواناست كه صد دينار از مشترى براى نوشتن ستانم و صد دينار ديگر نيز
هامش
( 1 )Aux e ? checs Ies fous sont Ies plus pre ? s du roi .