تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
رجوع به : آن گربهء ميو كن بابا از آن تو ، شود .

از سوداى نقد بوى مشك آيد

. نظير : نسيه آخر بدعوا رسيه .

از سوزن گر آهن نتوان خريد

. سوزنگر در كار آهن اندك نگرش و كم بين باشد . مثل را در نظاير اين مورد استعمال كنند .

از سه چيز بايد حذر كرد : ديوار شكسته ، زن سليطه ، سگ گيرنده

. نظير : زن سليطه شوهر مرد است . زن سليطه سگ بىقلاده است .

از سير تا پياز

. رجوع به از سفيدى گچ تا سياهى زغال ، شود .

از سير تا پياز براى كسى گفتن از سير تا پياز از چيزى خبر داشتن

. بجزئيات حكايت كردن . از جملگى آگاه بودن . نظير : يحدثك من الخفية الى المقنعه .

از سيرم و ميرم بايد ترسيد

. سيرم مخفف سير هستم و ميرم تخفيف ميروم است . و مراد آنكه آن مهمان كه گويد ميروم غالبا ميماند و آنكه گويد نخورم گاهى بيش از گرسنگان خورد .
از سيل كجا ترسد آنكسى كو مأوا همه بر كوهسار دارد . مسعود سعد .

از سيه سر همه كارى آيد ، يا همه كارى برميايد

. تمثل :
كلك او يا رد كه آرد در شهوار از شبه * از سيه سرآيد آنچ اندر تصور آورى .
ابن يمين . گمان ميكنم ابن يمين اين مثل را در مورد مدح بجا ننشانده است چه غالبا در اين مثل و نوع آن قسمى تحقير هست . مثل اينكه گويند از مرد رزل يا بىحيا همه كار آيد .

از شاخى بشاخى پريدن

. بواسطهء نقص ادله تغيير جهت بحث دادن . تمثل :
مزن هردم قدم در سنگلاخى * ز شاخى هر زمان منشين بشاخى .
جامى . رجوع به از اين شاخ بدان شاخ جستن ، شود .

از شب مركب ساختن

. در تاريكى شب گريختن . مثال : خواجه رضى بگريخت و اسباب و بنه بىقياس در كرمان بگذاشت و با دو سه غلام از شب مركب ساخت و بازوزن شد . تاريخ سلاجقهء كرمان . نظير : شب قلعهء مرد است .

از شكر خوشتر به كسى گفتن . از شكر تلختر به كسى نگفتن . از گلشكر تلختر نگفتن

. با شيرين‌تر و با حرمت‌تر صورتى با كسى گفتگو كردن . مثال :
گر هيچ سخن گويم با تو ز شكر خوشتر * صد كينه بدل گيرى صد اشك فرو بارى .
منوچهرى .
گر كنى زهر با روانم جفت * از شكر تلختر نيارم گفت .
سنائى .
كه گر ز شكر و گل با تو تلختر گويد * نهد زمانه بسان ترانگبينش خار .
ظهير . نظير : از گل نازكتر به كسى نگفتن .

از شكستهء خود موميائى دريغ نمىبايد داشت

. مرزبان نامه .