رجوع به : آن گربهء ميو كن بابا از آن تو ، شود .
از سوداى نقد بوى مشك آيد
. نظير : نسيه آخر بدعوا رسيه .
از سوزن گر آهن نتوان خريد
. سوزنگر در كار آهن اندك نگرش و كم بين باشد . مثل را در نظاير اين مورد استعمال كنند .
از سه چيز بايد حذر كرد : ديوار شكسته ، زن سليطه ، سگ گيرنده
. نظير : زن سليطه شوهر مرد است . زن سليطه سگ بىقلاده است .
از سير تا پياز
. رجوع به از سفيدى گچ تا سياهى زغال ، شود .
از سير تا پياز براى كسى گفتن از سير تا پياز از چيزى خبر داشتن
. بجزئيات حكايت كردن . از جملگى آگاه بودن . نظير : يحدثك من الخفية الى المقنعه .
از سيرم و ميرم بايد ترسيد
. سيرم مخفف سير هستم و ميرم تخفيف ميروم است .
و مراد آنكه آن مهمان كه گويد ميروم غالبا ميماند و آنكه گويد نخورم گاهى بيش از گرسنگان خورد .
از سيل كجا ترسد آنكسى كو مأوا همه بر كوهسار دارد .
مسعود سعد .
از سيه سر همه كارى آيد ، يا همه كارى برميايد
. تمثل :
كلك او يا رد كه آرد در شهوار از شبه * از سيه سرآيد آنچ اندر تصور آورى .
ابن يمين .
گمان ميكنم ابن يمين اين مثل را در مورد مدح بجا ننشانده است چه غالبا در اين مثل و نوع آن قسمى تحقير هست . مثل اينكه گويند از مرد رزل يا بىحيا همه كار آيد .
از شاخى بشاخى پريدن
. بواسطهء نقص ادله تغيير جهت بحث دادن . تمثل :
مزن هردم قدم در سنگلاخى * ز شاخى هر زمان منشين بشاخى .
جامى .
رجوع به از اين شاخ بدان شاخ جستن ، شود .
از شب مركب ساختن
. در تاريكى شب گريختن . مثال : خواجه رضى بگريخت و اسباب و بنه بىقياس در كرمان بگذاشت و با دو سه غلام از شب مركب ساخت و بازوزن شد . تاريخ سلاجقهء كرمان . نظير : شب قلعهء مرد است .
از شكر خوشتر به كسى گفتن . از شكر تلختر به كسى نگفتن . از گلشكر تلختر نگفتن
. با شيرينتر و با حرمتتر صورتى با كسى گفتگو كردن .
مثال :
گر هيچ سخن گويم با تو ز شكر خوشتر * صد كينه بدل گيرى صد اشك فرو بارى .
منوچهرى .
گر كنى زهر با روانم جفت * از شكر تلختر نيارم گفت .
سنائى .
كه گر ز شكر و گل با تو تلختر گويد * نهد زمانه بسان ترانگبينش خار .
ظهير .
نظير : از گل نازكتر به كسى نگفتن .
از شكستهء خود موميائى دريغ نمىبايد داشت
. مرزبان نامه .