تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣

از رود خشك ماهى ميگيرد

. تمثل :
بو العجب بازيست در هنگام مستى باز فقر * كز ميان خشك رودى ماهيان تر گرفت .
سنائى . رجوع به : از ريگ روغن مىكشد ، شود .
از روى عزيزيست بسته باز وز خوارى شد گشاده خاد .
( احوال جهان بادگير باد * وين قصه ز من يادگير ياد چون طبع جهان باشكونه بود * كردار همه باشكون فتاد . . . . . * . . . . . در خوض بيابانش چشم و گوش * ماند بشگفتى ز آب و باد ديوانهء شوريده بود باد * زنجير همى آب را نهاد .
مسعود سعد .

از ريش پيوند سبيل كردن

. نظير : از بز برند و بپاى بز بربندند .

از ريش گسست بر بروت پيوست

. رجوع به مثل فوق شود .

از ريگ خمير نيايد

. تمثل :
خيره ميازماى مر اين آزموده را * كز ريگ نامده است خردمند را خمير .
ناصر خسرو .

از ريگ روغن كشيدن

. گاهى بأمرى ممتنع دست يازيدن معنى دهد . چون .
بىرياضت هركه دين جويد ز راه ابلهى * راست چون مردى بود كز ريگ روغن ميكشد .
شهاب بخارى . و گاهى بمعنى نهايت زيركى يا گربزى در كار تحصيل فايده آيد ، مانند : فلان از ريگ روغن ميكشد نظير : اكسب من ذره . اكسب من فاره . اكسب من نمله .

از زرد و سرخ مرد بنفريبد .

( . . . نار است صرهء وى و دينارش . )
ناصر خسرو .

از زره گر زره طلب نه جوال .

( مرد را ره ز حال برخيزد * حال بايد كه قال برخيزد از سخنگوى حال پرس نه قال . . . )
سنائى .

از زمين به آسمان بارد

؟ آيا نيازمند و فقير راست كه بغنى و بىنياز چيزى دهد ؟ و گاه گويند : از زمين بر آسمان نبارد .
از زنان جهان خوش آينده دوست دارنده است و زاينده . مكتبى .

از سايه خود مىترسد . از سايه خود رم مىكند

. بسيار بددل و ترسنده است . تمثل :
چون سايه شدم ضعيف در محنت * وز سايه خويشتن هراسانم .
مسعود سعد .
ناخن خويش همى بيند و پندارد تيغ * دست بر مژه همى مالد و انگارد مار سايهء خويش همى بيند و بگريزد از او * گويد اين لشگر مير است كه آيد بقطار .
قاآنى . و ميگويد عبد الجبار از سايهء خويش مىترسد . و از دراز دستيش بگريخته است . ابو الفضل بيهقى .
از سبب سازيش من سودائيم وز سبب سوزيش سوفسطائيم . اعتقاد بسبب سوزى بيشتر مبتنى بر عدم علم بشر به تمام علل و اسباب خفته است . ابى اللّه ان