از ديده و دندان وى خواهم كشيد . ابو الفضل بيهقى .
از ديگ چوبين كسى حلوا نخورده
. نظير : خانهء خرس و باديهء « 1 » مس ! خانهء خرس و كاسهء مس ! خانهء خرس و انگور آونگ ! از كرد ولى كه ديد و از چوب تنور . حكاك را بقمآباد « 2 » چكار . حمام ده را ببوق چه . فى ذنب الكلب يطلب الاهاله يطلب الدراج فى خيس الاسد .
از ديوار راست بالا برو
. تكليفى شاق است .
از ديو دو سر نمىترسد
. كودكى جسور و ستيزه كار است .
از ديو مهربانى نيايد
. تمثل :
چرا از ديو جستم مهربانى * چرا از كور جستم ديدهبانى .
ويس و رامين .
رجوع به : از گرگ شبانى نيايد ، شود .
از راست نرنجند
. تمثل :
صبحدم مرغ سحر با گل نوخاسته گفت * ناز كم كن كه درين باغ بسى چون تو شكفت
گل بخنديد كه از راست نرنجيم ولى * هيچ عاشق سخن سخت بمعشوقه نگفت .
حافظ .
نظير : قولوا الحق و لو على انفسكم . رجوع به اگر خواهى از هردو سر آبروى ، شود .
از راستى بگذرى نيست راه .
( به فرزند پاسخ چنين داد شاه * كه . . . )
فردوسى .
نظير :
چو از راستى بگذرى خم بود .
عنصرى . رجوع به اگر خواهى از هر دو سر آب روى ، شود .
از راستى جان بد گوهران گريزد چو گردن ز بار گران .
( بگويم يكى پيش تو داستان * كنون بشنو از گفتهء باستان
كه . . . )
فردوسى . رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر آبروى ، شود .
از ران خود كباب خوردن
. براى جلب لذتى در زيان يا هلاك خويش كوشيدن .
تمثل :
شاهى كه بر رعيت خود مىكند ستم * مستى بود كه مىخورد از ران خود كباب .
صائب .
نظير : بن ديوار كندن و بام اندودن .
از راهب طماعتر است
. نهايت آرزو و اميدوار است .
از رعيت شهى كه مايه ربود بن ديوار كند و بام اندود .
سعدى .
نظير :
تا برى زير سايه بازش رخت * شاخهبر ، برميار بيخ درخت
بره خواهى و كشك و روغن و شير * ميش را پشم گير ، پوست مگير .
دهخدا .
از رمه خيرى نماند چون بماند بىشبان .
( از هنر نيكى نيايد بىدل و يارى تو . . . )
عنصرى .
از رنج يابد سرافرار گنج .
( بداريد كار جهانرا برنج كه . . . )
فردوسى . رجوع به از تو حركت از خدا بركت ، شود .
هامش
( 1 ) باديه همان باطيهء عرب است .
( 2 ) قمآباد گويا يكى از قراء كرمان باشد ، مثل كرمانيست .