نزديك مرآئى مهيب و نازيبا دارد . رجوع به آواز دهل شنيدن از دور . . . ، شود .
از دور نمايدت سور ماتم .
( گوئى كه بسور اندرم و ليكن . . . )
ناصر خسرو .
رجوع به از دور شيون سور نمايد ، شود .
از دوزخيان پرس كه اعراف بهشت است .
( اى سير تو را نان جوين خوش ننمايد * معشوق من است آنكه بنزديك تو زشت است
حوران بهشتى را دوزخ بود اعراف . . . )
سعدى .
از دوست چه دشنام و چه نفرين چه دعا .
( با آنكه خوش آيد از تو اى يار جفا * ليكن نبود جفات هرگز چو وفا
با اينهمه راضيم بدشنام از تو * ك . . . )
ظهير .
نظير : جواب تلخ ز شيرين مقابل شكر آيد .
از دوست يك اشارت از ما بسر دويدن .
تمثل :
گويش چه گفت گفت ار خوانى و گر برانى * از دوست يك اشارت از ما بسر دويدن . )
ابن يمين .
از دو پنج ( يا ) از دو شش چهارى نيامدن
. اقل مرتبهء مقصود حاصل نشدن .
بعمرى در كفم يارى نيايد * ور آيد جز جگر خوارى نيايد
بناميزد ز بستان زمانه * ز گل قسمم همى خارى نيايد
كنون نقشم كسى مىبازمالد « 1 » * كه با او از دوشش چارى نيايد .
انورى .
ممكن نشود كه با دغاى تو * ما را ز دو پنج يك چهار آيد .
عمادى .
از دهان گاو بيرون آمده
. بسيار كيس ، ونج و ترنجيده است . مثال :
چون با قبا ميخوابيد هميشه مثل اين است كه قباى شما از دهن گاو بيرون آمده .
از ده ويران كه ستاند خراج .
( در كرم آويز و رها كن لجاج . . . )
نظامى .
نماند در جگرم آب و اين سيه چشمان * هنوز از ده ويران خراج مىطلبند .
بابا فغانى .
رجوع به : از برهنه پوستين چون بركنى ، شود .
از ديدن عيب ديگران اعمى شو در ديدن عيب خويشتن احول باش .
واعظ قزوينى .
از ديدن ماه بهره بر نتوانداشت
. نقل از اسرار التوحيد فى مقامات شيخ ابى سعيد .
از ديده و دندان دادن
. بعنف و كره چيزى را دادن .
از ديده و دندان كسى كشيدن
. بجبر و قسر چيزيرا از كسى ستدن ، تمثل :
و جلاد آوردند و خواسته بود تا بزنند . او دست باستادم زد و فرياد خواست . استادم بامير رقعتى بنبشت . و به زبان عبدوس پيغام داد كه : بنده نگويد كه حساب صاحب ديوان مملكت نبايد گرفت و مالى كه بر او باز گردد از ديده و دندان او را نبايد داد . . . ابو الفضل بيهقى . اين مردك مالى بدزديده است و در دل كرده ببرد و نداند كه من پيش تا بميرم ،
هامش
( 1 ) نقش يا كعبتين كسى را ماليدن شايد مغلوب كردن او باشد . چنان كه در جهانگشاى جوينى آمده است :
چنان كعبتين او را باز ماليد كه زفانش در ششدر كلالت و روانش در حجاب دهشت و خجالت ماند .