تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
انتظارم مده كه آتش و آب * نكند آنچه انتظار كند .
عمادى شهريارى .
آزردهء بار انتظارم * مشناس چو انتظار بارى .
عمادى .
مرا شكوفه خوش آيد كه ابتداى بهار * زمانه را بنوى زينت و نگار دهد نه همچو گل كه چو در مهد غنچه بنشيند * دو هفتهء دگر از ناز انتظار دهد .
ظهير .
از درختان ديگران برچين وز پى ديگران درخت نشان . مسعود سعد . نظير : ديگران كاشتند ما خورديم ما ميكاريم ديگران بخورند .
از درختى كه مام بالا رفت دخت بر شاخ نيز غيژد تفت . دهخدا .
از درد چگونه شود به آنكس كز سر كه نهاد و شخار مرهم . ناصر خسرو .

از درد لاعلاجى بخر ميگويند خانباجى

. رجوع به از براى مصلحت مرد حكيم ، شود .
از در عفو بود هركه بتقصير و بجرم كرد در پيش ولينعمت زيبا اقرار . رشيدى سمرقندى .

از درويشان برگ سبزى از رندان قاب « 1 » گرگى

. رجوع بارمغان مور پاى ملخ باشد ، شود .

از دست دوست هرچه ستانى شكر بود .

( . . . وز دست غير دوست تبر زد تبر بود . )
سعدى . نظير : هرچه از دوست ميرسد نيكوست .
شرنگ از كف محبوب تبر زد باشد .
سعدى . دوست مرا ياد كند يك هل « 2 » پوچ . المحبته استقلال الكثير من نفسك و استكثار القليل من حبيبك بايزيد . از كشف المحجوب . المحبته ما لا ينقص بالجفاء و لا يزيد بالبر و العطاء . يحيى ابن معاذ . از كشف المحجوب . و كثير من الحبيب قليل .

از دست گدايان نتوان كرد ثوابى .

( بر من منگر تا دگران چشم ندارند . . . )
سعدى .
از دشمنان برند شكايت بنزد دوست چون دوست بر جفاست شكايت كجا برم . اظهرى .

از دشمن خانه چون توان رست .

( زد نعره كه اين چه دوستداريست * آزردن دوستان نه ياريست چون ديده بدشمنى دلم خست . . . )
امير خسرو .

از دشمن روى دوست حذر كن

. خواجه عبد اللّه انصارى .

از دل بدل راهست

. يعنى دوستى و دشمنى از يكسو نتواند بود . تمثل :
بلى داند دلى كاگاه باشد * كه از دلها بدلها راه باشد .
جامى . نظير : دل بدل راه دارد .

از دل برود هرآنكه از ديده برفت

. نظير : هركه از ديده رود از دل رود .
هامش
( 1 ) قاب استخوان كوچكى است كه با آن نوعى قمار بازند و آن را عاشق نيز گويند و شايد از كعب عربى آمده است . ( 2 ) اصل كلمه هيل است كه قافلهء صغار باشد .