كريم . سورهء 21 . آيه 20 .
بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ .
قرآن كريم . سورهء 43 . آيه 21 .
وَ كَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ .
قرآن كريم .
سورهء 43 . آيهء 23 .
هرچه خلاف آمد عادت بود * قافله سالار سعادت بود .
نظامى
فضل و علم تو جز روايت نيست * با تو خود غير از اين حكايت نيست
مكن از جامهء كسان زينت * منما آنچه نيست در طينت
پى تقليد رفتن از كورى است * در هركس زدن ز بىنوريست
چند منقاد هر خسى باشى * جهد آن كن كه خود كسى باشى
خرقهپوشى به ترك عادت كوش * ورنه خمار باش و خرقه مپوش
بتشكن باش تا كه چست شوى * تب رها كن كه تندرست شوى
ميوه تا كى خورى ز باغ كسان * چه فروغت دهد چراغ كسان
نام مردم فروختن تا كى * چوب همسايه سوختن تا كى
چند باشى عيال فكر كسان * چه گشايد ترا ز ذكر كسان
از حقيقت بدست كورى چند * مصحفى ماند و كهنه گورى چند
گور با كس سخن نمىگويد * كور سر قران نمىجويد .
اوحدى .
بيچاره زندهاى بود اى خواجه * آنكو ز مردگان طلبد يارى .
ناصر خسرو .
دين تو بتقليد پذيرفتهاى * دين بتقليد بود سرسرى .
ناصر خسرو .
مپذير قول جاهل تقليدى * گرچه بنام شهره دنيا شد .
چون و چرا بجوى كه بر جاهل * گيتى چو تنگ حلقه از اينجا شد .
ناصر خسرو .
ولى از صحبت نااهل بگريز * عبادت خواهى از عادت بپرهيز .
نگردد جمع با عادت عبادت * عبادت ميكنى بگذر ز عادت .
ز ترسائى غرض تجريد ديدم * خلاص از ربقهء تقليد ديدم .
شبسترى .
نميدانم بهر جائى كه هستى * خلاف رسم و عادت كن كه رستى .
شبسترى .
به كلى دور شو از رسم و عادت * بگو از جان و دل قول شهادت .
پورياى ولى .
كانكه رست از رسم و عادت گويد او را سنتش * كاى قفس بشكسته اينك شاخ طوبى مرحبا .
سنائى .
خلق را تقليدشان بر باد داد * اى دو صد لعنت بر اين تقليد باد .
از خم سركه سركه پالايد .
( فعل آلوده گوهر آلايد . . . )
عنصرى .
تمثل :
خردمندى كه نعمت خورد شكر آنش بايد كرد * ازيرا كز سبوى سركه جز سركه نياغارد .
ناصر خسرو نظير :
از كوزه همان برون تراود كه در اوست .
بابا افضل . كل اناء يرشح بما فيه .