تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
بپاسخ گفت ويس ماه پيكر * كه از حنظل نشايد ساخت شكر .
ويس و رامين .

از حيات تو هر نفس گامى است .

( درگذار تو هر هوس دامى است . . . )
اوحدى .

از خاربن كسى چه ثمر چيده غير خار .

( با بد بجز بدى نكند چرخ نيلگون . . . )
پروين .
از خاطر پر علم سخن نايد جز خوب از پاك سبو پاك برون آيد آغار . ناصر خسرو .

از خاك برداشتن

. از ذلتى بعزت رسانيدن . تمثل :
اكنون كه عماد دوله در خاك آسود * از ديدهء من خاك شود خون‌آلود . در خاك فتاده چون توانم ديدن * آن را كه مرا ز خاك برداشته بود .
عمادى .
سياهى را بر خاك نشاند بنبردى * جهانى را از خاك برآرد بنوالى .
فرخى .
من يكى گوهرم فتاده به خاك * رحمتى كن ز خاك بردارم .

از خانه سوخته هرچه برآيد سود است

. گج . نظير : هرچه از ضرر برگردد نفع است . از نيم زيان برگشتن سود است . ويل اهون من ويلين .

از خبر برعيان قياس كنند .

( . . . كه عيانرا بود دليل خبر . )
عنصرى .

از خبر ياد نيارند كجا هست عيان .

( چند گويند ز شهنامه سخنهاى دروغ چند خوانند هنرهاى فلان و به همان * سيرت شاه عيانست و دگر جمله خبر . . . )
عنصرى . رجوع به : از حق تا ناحق چهار انگشت است ، شود .
از خدا جوئيم توفيق ادب بىادب محروم ماند از لطف رب .
( . . . بىادب تنها نه خود را داشت بد * بلكه آتش در همه آفاق زد . )
مولوى .

از خر افتاده خرما پيدا كرده

. نظير : چشته‌خور شده است .

از خر بگو

. مردى روستائيرا پسر به حد مردان رسيده بود . روزى با زن گفت اگر سختى معاش ما بدينگونه بپايد عاقبت بايد خر را فروخت و براى پسر عروسى كرد . پس از آن روز هروقت پدر بسخنى آغاز ميكرد پسر كلام او را بريده ميگفت بابا از خر بگو . نظير : امسال براى يكيمان زن بگير سال ديگر براى داداشم .

از خردان خطا از بزرگان عطا

. تمثل :
در جهان رسم قديم است از بزرگان مرحمت * وز فرودستان خطا و اللّه اعلم بالصواب .
ساوجى .
خطاى بندگان باشد بهرحال * كه تا پيدا شود عفو بزرگان .
انورى . نظير : از خردان لخشيدن از بزرگان بخشيدن . رجوع به : احسن الى من اسا ، شود .

از خردان لخشيدن از بزرگان بخشيدن

. رجوع به : احسن الى من اسا ، شود .
از خرد خواجه شو كه سنگ سپيد لعل شد زير دامن خورشيد . سنائى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 124 | على اكبر دهخدا