پس از تيرگى روشنى گيرد آب * برآيد پس از تيرهشب آفتاب .
اسدى .
هر يكى را عوض دهد هفتاد * گر درى بست بر تو ده بگشاد .
سنائى .
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً .
قرآن كريم . سورهء 94 . آيهء 5 .
لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ .
قرآن كريم سورهء 12 . آيهء 87 .
لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً .
قرآن كريم . سورهء 65 . آيهء 1 . هر سرازيرى يك سربالائى دارد ، در دنيا هميشه بيك پاشنه نميگردد . در دنيا را نبستهاند ، خدا وسيلهساز است . اميدها در نااميديست . خدا كس بىكسانست . خداى جهانرا جهان تنگ نيست . روزهاى سپيد است در شبان سياه ، سعدى . هر پستى يك بلندى دارد هر نشيبى را فرازيست . چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند .
از پى هر شبى بود روزى .
مكتبى .
از پى هر غمى است خرميئى ،
مكتبى .
هر غمى سر بشادئى دارد .
مكتبى .
از تخم گلين چوزه نزايد
. چوزه جوجه است .
از ترس تيغ مسلمانست
. نظير :
ترسم كاقرار بعدل خداى * از تو به حق نيست ز بيم قفاست .
ناصر خسرو .
ز شيخ شهر جان بردم بتزوير مسلمانى * مدارا گر بدين كافر نميكردم چه ميكردم .
پشت اين مشت مقلد كى شدى خم از ركوع * گرنه در جنت اميد ميوهء طوباستى .
روى زى مهراب كى كردى اگرنه در بهشت * بر اميد نان و ديگ قليه و حلواستى .
ناصر خسرو .
زان ساكن كربلا شدستى كامروز * در مقبرهء يزيد حلوائى نيست .
از تشاور سهو و كژ كمتر شود .
( امر شاورهم براى آن بود * ك . . . )
مولوى .
رجوع به :
أَمْرُهُمْ شُورى . . .
، شود .
از تفنگ خالى دو تن ترسند
. در قديم از كمان شكسته دو تن ترسند ميگفتهاند . تمثل :
عجبتر زين نديدم داستانى * دو تن ترسد ز بشكسته كمانى .
ويس و رامين .
از تقى دين طلب ز رعنا لاف از صدف در طلب ز آهو ناف .
( . . . . آستين گر ز هيچ خواهى پر * از صدف مشك جو ز آهو در )
سنائى .
از تمامى دان كه پنج انگشت باشد مرد را باز چون شش گردد آن افزونى از نقصان بود .
( بيش ازين نصرت نشايد بود كو را دادهاند * چون ز نصرت بگذرى ز آنسو همه خذلان بود . . . )
عنصرى .
نظير :
راستى تيغ در كجى آنست . * ابروى تو گر راست بدى كج بودى .
از تن دوست در سراى مجاز * جان برون آيد و نيايد راز .
سنائى .
رجوع به : آن شنيدى كه گفت دمسازى ، شود .
از تنگدلى آن برآيد كه دل مرد نخواهد به زبان
. ( اين من از