تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
باز كز آشيان خود نپرد * بر شكارى ظفر كجا يابد .
ابن يمين
از خطر خيزد خطر زانرو كه سود ده چهل * بر نبندد گر بترسد از خطر بازارگان تاجر ترسنده طبع شيشه جان * در طلب نه سود بيند نه زيان .
مولوى .
ميشوى افتاده‌تر هرچند برخيزى ز جا * تا ز مردم دستگيرى ملتمس باشد تو را .
صائب .
در توكل از سبب غافل مشو * رمز الكاسب حبيب اللّه شنو .
مولوى .
گفت پيغمبر بآواز بلند * با توكل زانوى اشتر ببند . « 1 » .
مولوى .
هركه نان از عمل خويش خورد * منت حاتم طائى نبرد .
سعدى .
خواب نوشين بامداد رحيل * باز دارد پياده را ز سبيل .
سعدى .
جهد بر تست و بر خدا توفيق * زانكه توفيق و جهد هست رفيق .
سنائى .
مشو غافل ز گرديدن كه روزى در قدم باشد * همين آوازه مىآيد ز سنگ آسيا بيرون .
صائب .
اگر نيستت چيز لختى بورز * كه بىچيز كس را ندارند ارز . مروت نپايد اگر چيز نيست * همان جاه نزد كست نيز نيست .
فردوسى .
به منزل رسيد آنكه پوينده بود * بهى يافت آنكس كه جوينده بود .
فردوسى .
برنج اندر آرى تنت را رواست * كه خود رنج بردن بدانش سزاست .
فردوسى .
به كار اندر آ اين چه پژمردگى است * كه پايان بىكارى افسردگيست .
نظامى .
كه چون كاهلى پيشه گيرد جوان * بماند منش پست و تيره روان .
فردوسى .
نه آسانئى ديد بىرنج كس * نهاد زمانه همين است و بس .
فردوسى .
برنج اندر است اى خردمند گنج * نيابد كسى گنج نابرده رنج .
فردوسى .
كار كن كار بگذر از گفتار * كاندرين راه كار دارد كار .
سنائى .
بداريد كار جهان را برنج * كه از رنج يابد سرافراز گنج .
فردوسى .
چه در كار است با گفتار كردار * پى كردار گيرو و ترك گفت آر .
پورياى ولى .
تن رنج ناديده را ماژ « 2 » نيست * كه با كاهلى ماژ انباز نيست .
اسدى .
گفت كم كن كه من چه خواهم كرد * گوى كردم مگو كه خواهم كرد .
سنائى .
هركه باشد سپوز كار بدهر « 3 » * نوش با كام او بود چون زهر .
ابو شكور بلخى .
غواص گر انديشه كند كام نهنگ * هرگز نكند در گرانمايه بچنك .
سعدى .
تدبير صواب از دل خوش بايد جست * سرمايهء عافيت كفافست نخست . شمشير قوى نيايد از بازوى سست * نايد ز دل شكسته تدبير درست .
سعدى .
تنومند را از خورش چاره نيست * وزين بر كسى جاى بيغاره نيست .
فردوسى .
چو دستت ميدهد امروز كشتى * بكن كز وى بفردا در بهشتى .
هامش
( 1 ) اعقل و توكل . حديث . ( 2 ) خوشى و لذت . ( 3 ) سپوز كارى دفع الوقت و مماطله باشد .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 115 | على اكبر دهخدا