تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
( . . . گاو را دارند باور در خدائى عاميان * نوح را باور ندارند از پى پيغمبرى . )
سنائى . نظير :
از پى عامه كس خرى نكند * خر عامه بجز كرى نكند .
سنائى .
رد عام و قبول عامى چيست * گر تمامى تو ناتمامى چيست .
اوحدى .
عالم كه پاى بر سر افلاك مىنهد * گو جاهلش مكن به همه عمر دستبوس .
ابن يمين . قبول حق بود رد خلايق .

از پيش قاضى دو خصم راضى نيايند

. ناچار قاضى بنفع يكى از دو طرف خصومت حكم راند .

از پى عيب كل كله جويد .

( از پى غيب مرده ره جويد . . . )
سنائى .
نفس گول است سر براهش نه * كل فضولست بىكلاهش نه .
اوحدى
از پى كاروان تهىدستان شاد و ايمن روند چون مستان . اوحدى . رجوع به : آسوده كسى كه . . . ، شود .

از پى هر شبى بود روزى .

( مكتبى صبر كن بهر سوزى * ك . . . آفرينندهء خزان و بهار - نوش با نيش ساخت گل با خار - راحت اندر مقابل رنج است - اژدها در مقابل گنج است - هر غمى سر بشادئى دارد هر جبل ره بوادئى دارد . )
مكتبى . رجوع به : از پى هر گريه آخر خنده‌ايست ، شود .

از پى هر غمى است خرمئى .

( بايدش شاد زيست هر غمئى ك . . . )
مكتبى . رجوع بفقرهء بعد شود .

از پى هر گريه آخر خنده‌ايست .

( . . . مرد آخر بين مبارك بنده‌ايست ) .
مولوى . نظير :
بعد نوميدى بسى اميدهاست * از پس ظلمت دو صد خورشيدهاست . پس از دشوارى آسانيست ناچار * و ليكن آدمى را صبر بايد .
سعدى .
در نوميدى بسى اميد است * پايان شب سيه سپيد است . خدا گر ز حكمت ببندد درى * ز رحمت گشايد در ديگرى . از آنزمان كه فكندند چرخ را بنياد * درى نبست زمانه كه ديگرى نگشاد . شاد بدانم كه چو بندد درى * ايزدمان بازگشايد دگر .
بو المظفر مكى .
نوميد مشو مگو كه اميد نماند * كس در غم روزگار جاويد نماند . اگر چند باشد شب دير باز * بر او تيرگى هم نماند دراز شود روز چون چشمه رخشان شود * جهان چون نگين بدخشان شود .
فردوسى .
آنچه ديدى برقرار خود نماند * و آنچه بينى هم نماند برقرار .
سعدى .
چون پلنگى شكار خواهد كرد * قامت خويشتن نزار كند . پيش دانا زمان شدت دى * قصهء راحت بهار كند .