تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
درد آمد و گفت از بن دندان با من * راحت طلبى ز كام دندان بركن بندگى تو خرد از دل و از جان كند * غاشيهء تو ملك از بن دندان برد دندانهء هر قصرى پندى دهدت نو نو * پند سر دندانه بشنو ز بن دندان .
خاقانى .
پادشاهى يافتستى بر نبات و بر ستور * هرچه گوئى آن كنيد آن از بن دندان كنند .
ناصر خسرو .
سفره‌وارم فلك افكند اگر حلقه به گوش * ميكنم خدمت شاه از بن دندان چو خلال .
سلمان ساوجى .
خود چه پروين كه مه و مهر همى سجدهء عشق * سر دندان ترا از بن دندان آرند .
سنائى .
گر نهنگ حكم حق بر جان ما دندان زند * ما به پيش خدمت او از بن دندان شويم .
سنائى .
از بن دندان لبم بخت ببوسيد از آنك * دادم در مدح تو كام زبان آورى .
عمادى .
گر نبرده است ترا ديو فريبنده ز راه * چونكه از طاعت و دانش حق يزدان ندهى . شاه را پيش بجز بختهء « 1 » پخته ننهى * مؤمنى را كه ضعيف است يكى نان ندهى آشكارا دهى از اندك و بىمايه زكات * رشوت حاكم جز بيش و به پنهان ندهى از غم مزد سر ماه كه آن يكدرمست * كودك خويش باستاد و دبستان ندهى هرچه را آن بدل خوش ندهى از پى مزد * آن به كار بزه جز از بن دندان ندهى .
ناصر خسرو .
كيست آنكو پيش تو سجده نبرد * بنده بارى از بن دندان برد « 2 » .
عمادى شهريارى .
خورشيد زد علامت دولت به بام تو * تا گشت دولت از بن دندان غلام تو .
منوچهرى .
در و مرجان لب و دندان او را هر زمان * بندگى خواهد نمودن از بن دندان پرى .
سوزنى .
كعبه اقبال درگاه تو آمد زين قبل * روز و شب گردون طوافش از بن دندان كند .
ظهير .
رخ وراست چمن چاكر از سر اخلاص * لب وراست جهان بنده از بن دندان .
ظهير .
هركت به زبان مدح نگفت از بن دندان * آب دهنش خون شد و جانش بلب آمد .
عثمان مختارى .
صادقى بايد كه چون بوبكر در صدق و صواب * زخم مار و بيم دشمن از بن دندان كشد .
سنائى . و گاهى افادهء زور و جبر و كره كند . مانند :
ناكام بين كه از بن دندان همى كشم * هر بد كه با من آن رخ نيكوش مىكند
اسمعيل غزنوى .
از دل و جان هركه پنهان نيست در فرمان تو * آشكارا از بن دندان ترا فرمانبر است .
معزى .
از بن دندان هزيمت كرد وز بيم تو شد * چون بن دندان افعى موى بر اندام او .
معزى .
بعون و عصمت حق دولتت چنان بادا * كه چرخ از بن دندان شود مسخر او .
ظهير . و پسر كاكو از بن دندان سر به زير ميدارد . ابو الفضل بيهقى .
قرار و خواب و شيرينى ز جان و چشم و عيش من * ببردند از بن دندان لب شيرين و دندانش .
اديب صابر .
همه شاهان جهان را چو همى درنگرم * بندگى بايد كرد ازين دندان ايدر .
فرخى .
هامش
( 1 ) بخته گوسفند نر سه ساله است . ( 2 ) اين شعر در ديوان سنائى نيز ديده شد .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 107 | على اكبر دهخدا