از اين خواب اگر كوته است ار دراز گه مرگ بيدار گرديم باز .
نظير :
الناس نيام فاذا ماتوا انتبهوا . حديث :
از اين رباط دو در چون ضرورت است رحيل رواق طاق معيشت چه سربلند و چه پست .
حافظ .
از اين ستون به آن ستون فرج است
. نظير :
لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً .
قرآن كريم . سورهء 65 . آيهء 1 . سيب را چون به هوا اندازى تا به زمين بيايد چندين چرخ مىزند .
از اين شاخ به آن شاخ پريدن
. براى فرار از ملزم و مجابشدن هرلحظه روى سخن را بسوئى گردانيدن . مثال :
بجادوگرى كار بستن گرفت * بدين شاخ از آن شاخ جستن گرفت .
حضرت اديب .
از اينطرف كه منم راه كاروان باز است .
( تو قاصد ار نفرستى و نامه نفرستى . . . )
قاسمى .
از اين گوش ميگيرد از آن گوش در مىكند
. گفته را به گوش نمىگيرد ، خوانده را بذهن نميسپارد . تمثل :
بيكى در درآيد از گوشش * بدگر در برون كند هوشش .
سنائى .
رجوع به : آه سعدى اثر كند در سنگ ، شود .
از باد آتش بجنبد ز جاى .
( تو لشگر بياراى و چندين مپاى * كه . . . )
فردوسى .
رجوع به : آتش از باد تيزتر گردد ، شود .
از باد آمده بدم ، شود
. تمثل :
ز باد آمده باد گردد بدم * يكى داد خواندش ديگر ستم .
فردوسى .
از باد فراز آمد و بدم شد * از مال حرامى چه باد و چه دم .
ناصر خسرو .
نظير :
آنچه آسان يافتى آسان دهى .
مولوى .
از باد سبق بردن
. در نهايت شتاب و تندى رفتن . تمثل :
چه عجب گر برد از باد سبق چون باشد * از دعاى و ز ثناى تو بر اين باره لگام .
ظهير .
از بادهء دوشين قدحى بيش نماند از عمر ندانم كه چه باقى مانده است .
از من رمقى بسعى ساقى مانده است * وز صحبت خلق بيوفاقى مانده است . . . )
خيام .
از باران بناودان گريختن
. تمثل : هركه از شهوات طعام بگريزد و اندر شهوت ريا افتد چنان باشد كه از باران حذر كند بناودان افتد . كيمياى سعادت .
كنون در خطرهاى جان آمديم * ز باران سوى ناودان آمديم .
نظامى .
نظير : فرمن القطر تحت المرزاب . مولد . كالمستجير من الرمضاء بالنار . رجوع به : از چاله درآمد بچاه افتاد ، شود .