تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
نبينى زان همه يك خشت برپاى * ثناى عنصرى مانده است برجاى .
نظامى عروضى .
آن خسروان كه نام نكو كسب كرده‌اند * رفتند و يادگار از ايشان جز آن نماند نوشيروان اگرچه فراوانش گنج بود * جز نام نيك از پس نوشيروان نماند لو لا شهود الجود انكر سامع * ما قاله حسان فى غسان و ترى ثناء الرودكى مخلدا * من كل ما جمعت بنو سامان . هذى خزاين محمود قد انتهبت * و لا انتهاب لنا فى ذكر محمود .

از آنچه ايزد خواهد ، گريختن نتوان .

( بخواست ايزد كو خسرو جهان باشد . )
عنصرى .
از آن روزيكه از تو شد چه نالى وز ان روزيكه نامد چون سگالى .
( . . . چه بايد رفته را اندوه خوردن * همان نابوده را تيمار بردن نه از اندوه تو سودى فزايد * نه از تيمار تو فردا به آيد اگر صد سال باشى شاد و پيروز * هميشه عمر تو باشد يكى روز اگر سختى برى ور كامجوئى * ترا آن روز باشد كاندر اوئى . )
ويس و رامين . نظير :
صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق * نيست فردا گفتن از شرط طريق .
مولوى . دم غنيمت است . ايندم را باش . آينده نيامد است و بگذشته گذشت . قم فاغتنم الفرصة بين العدمين
ز آمده شادمان نبايد بود * وز گذشته نكرد بايد ياد .
رودكى .
از آن غمى كه گذشته است بر تو ياد مكن * وز آن بدى كه نيامد بسوى تو مسگال
قطران .
اين يك دم نقد را غنيمت ميدان * از رفته مينديش وز آينده مپرس .
خيام .
سعديا دى رفت و فردا همچنان معلوم نيست * در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را .
سعدى .
از آنروزيكه عالم را نهادند بهركس هرچه لايق بود دادند . رجوع به آنكه هفت اقليم عالم را نهاد ، شود .
از آن زمان كه فكندند چرخ را بنياد درى نبست زمانه كه ديگرى نگشاد . رجوع به : خدا گر ز حكمت ببندد درى ، شود .
از آن صبح نخستين بىفروغ است كه لاف روشنى از وى دروغ است . جامى . نظير :
بصدق كوش كه خورشيد زايد از نفست * كه از دروغ سيه‌روى گشت صبح نخست .
حافظ .
از آن غازى بىهنر خون بريز كه در حمله كند است و در لقمه تيز .
( . . . خر پير از آن رخش توسن فزون * كه در جو حريص است و در تك حرون . )
امير خسرو .
از آن غمى كه گذشته است بر تو ياد مكن وز ان بدى كه نيامد بسوى تو مسگال .
( . . . غم گذشته كشيدن بود محال و مجاز غم نيامده بردن بود مجاز و محال )
قطران . رجوع به از آن روزيكه از تو شد . . . ، شود .

از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك .

( اگر شراب‌خورى جرعهء فشان