تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
نظير : من از بغداد ميآيم تو تازى ميگوئى .
از آن بخش كايزد بكرد است پيش نه كم گردد از رنج روزى نه بيش . اسدى . رجوع به از تو حركت از خدا بركت ، شود .
از آن پروريدم من اين تار را كه تا دستگيرى كند يار را .
( پريروى گفت و سپهبد شنود * ز سر شعر گلنار بگشود زود كمندى گشاد او ز سرو بلند * كس از مشك آنسان نپيچد كمند خم اندر خم و تار بر تار بر * بر آن عنبرين تار بر تار تر ( كذا ) فروهشت گيسو از آن كنگره * كه يازيد و شد تا بزين يكسره پس از باره رودابه آواز داد * كه اى پهلوان بچهء گردزاد كنون زود بر تاز و بركش ميان * بر شير بگشاى و چنگ كيان بگير اين سر گيسو از يكسويم * ز بهر تو بايد همى گيسويم . . . * . . . )
فردوسى . ولى پهلوان ايرانى فردوسى بىگمان از زنى هرچند معشوقه بود يارى نپذيرفت و از رهى كمند گرفت و بكنگره انداخته نزد معشوقه رفت .

از آن پر هنر بىهنر چون بود ؟

( . . . . كه آموزگارش فريدون بود . )
تصحيف شعر فردوسى است كه فرمايد :
چنان نامور بىهنر چون بود * . . . كه آموزگارش فريدون بود .

از آن پيش بس كن كه گويند بس .

( بينديش و آنگه برآور نفس * و . . . )
سعدى .

از آن ترس كو از تو ترسان بود .

( . . . دگر آنكه هزمان دگرسان بود . )
اسدى . نظير :
از آن كز تو ترسد بترس اى حكيم * وگر با چو او صد برآئى بجنگ نه بينى كه چون گربه عاجز شود * برآرد بچنگال چشم پلنگ از آن مار بر پاى راعى زند * كه ترسد بكوبد سرش را به سنگ .
سعدى .
از آن تهىتر دستى مدان كه پر نشود مگر بدانكه كند دست يار خويش تهى . ناصر خسرو .

از آنجا مانده از اينجا رانده

. نظير : لا حصل عنب الشام و لا كرم اليمن . كراكب اثنين . هم از شورباى قم مانده هم از حليم كاشان . چوب دو سر نجس . چوب دو سر طلا .
پندارد او بهاپم پندارد اين بهوپم * غافل كه در ميانه سرگرم شاپ و شويم .
از آن چندان نعيم اين جهانى كه ماند از آل ساسان و آل سامان ثناى رودكى مانده است و مدحت نواى بار بد مانده است و دستان مجلدى جرجانى . نظير :
بسا كاخا كه محمودش بنا كرد * كه از رفعت همى با مه مرا كرد
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 98 | على اكبر دهخدا