تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥

اذان الكريم عن الفحشاء صماء

. گوش مرد بزرگوار از ناپسند كر و گران باشد .

اذن در شيئى اذن در لوازم شيئى است

. قاعدهء فقهى است و مراد معلوم .

ارادهء خدا بر محال تعلق نگيرد

. اصلى از حكمت الهى است .

ارباب الدول ملهمون

. نظير :
خاطر شاه را چو آينه دان * همه نقشى در او معاينه دان .
اوحدى .
ناشنيده هرچه علمى هست و باشد داند او * جبرئليش هر شبى گوئى همى تلقين كند .
قطران .

ارچه از چوبند هر دو به بود منبر ز دار .

( گرچه از طبعند هر دو به بود شادى ز غم * و . . . . )
عنصرى .

ارحم ترحم

. تمثل :
بىرحمتم اين‌چنين چه ماندى * ارحم ترحم مگر نخواندى .
نظامى .
ار خسى افتدت بديده منال سوى آنكس نگر كه نابيناست . مسعود سعد . نظير : هرگز از دور زمان نناليدم و روى از گردش آسمان درهم نكشيدم مگر وقتى كه پايم برهنه بود و استطاعت پاىپوشى نداشتم تا بجامع كوفه درآمدم دلتنگ ، يكيرا ديدم كه پاى نداشت سپاس نعمت حق بجاى آوردم و بر بىكفشى صبر كردم . سعدى .

ار دانى خواست كام در كام رسى .

( ايدل خواهى كه در دل آرام رسى * بىتيمارى بدان مه تام رسى با او بمراد دل بزى ايدل از آنك . . . )
از قابوسنامه . رجوع بخواستن توانستن است ، شود .

ارزان به علت گران بحكمت

. رجوع به مثل بعد شود .

ارزان خرى انبان خرى

. نظير : ارزان به علت ، گران بحكمت . هيچ گرانى بىحكمت نيست و هيچ ارزانى بىعلت . فراخور بلغور سماع بايد كرد . هرچه پول ميدهى آش ميخورى بىمايه فطير است . به قدر دوغت ميزنم پنبه . هرچه پولت ميزنند پنبه . به قدر كماجت گون كنده‌ام .

ارزان يافته خوار باشد

. تمثل :
من به چشم يار از آن خوارم كه ارزان يافته است * چون ببينى خوارى هرچيز ز ارزانى بود .
قطران . نظير :
هرچه آسان يافتى آسان دهى .
جلال الدين رومى .

ارزان پهن كرده‌ام

. گويند كسى از ملا نصر الدين طنابى بعاريت خواست ملا گفت بر آن ارزن گسترده‌ام . مرد پرسيد چگونه بر طناب ارزن گسترند . گفت چون مقصود بهانه است اين نيز بس است . رجوع به اگر عذر است . . . ، شود .

ارزان نما و ريگ پيما

. تمثل :
در كارهاى دينى و دنيائى * جز همچنان مباش كه بنمائى