تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
احمقى گفت و احمقى باور كرد . رجوع به ابلهى گفت . . . ، شود .

احول يكى را دو بيند

. در نظاير گويند .

اخاك من و اساك

. برادر آن باشد كه با برادران مال در ميانه نهد . تمثل :
با كله كى بود در اخوت باك ( كذا ) * زانكه گفتند اخوك من و اساك .
سنائى .

اخ تفش را پيش مرغ نمياندازد

. بسيار بخيل است .

اختلاف العلماء رحمه

. بايزيد بسطامى . نقل از كشف المحجوب . رجوع بفقرهء بعد ، شود .

اختلاف امتى رحمه

. حديث . مقصود ارشاد به سعى در طلب حقايق است كه البته در طريق آن مشاجره و جدل به كار رفته است .

اختيار فسخ نگذاشته‌ايم

. بمزاح بميهمان كه چيزى از ما حضر نخورد گويند و مراد آنكه گويا گمان كرده‌ايد پس از رفتن شما خوردنيها را به فروشنده پس خواهيم برد و ازينرو نميخوريد .

اختلاف دشمنان پيروزى ديگر است

. نظير :
چو در لشكر دشمن افتد خلاف * تو بگذار شمشير خود در غلاف .
سعدى .
چو گرگان پسندند برهم گزند * بر آسايد اندر ميان گوسپند چو دشمن بدشمن شود مشتغل * تو با دوست بنشين بآرام دل .
سعدى .

اخوك دينك فاحتط لدينك

. برادر تو دين ديگر تست همان احتياط كه در كار دين كنى در كار برادر كن .

اخوك من صدقك النصيحه

. برادر تو آنكس باشد كه عيب تو از تو نپوشد . نظير : الرجل مرآت اخيه .

ادب از كه آموختى گفت از بىادبان .

( لقمانرا گفتند . . . . كه هرچه از فعل بد ايشان در نظرم ناپسند آمد از آن پرهيز كردم . ) سعدى .

ادب النفس خير من ادب الدرس

. فرهنگ و نگاهداشت كه در منش و نهاد مرد باشد نيكوتر از آنست كه با آموختن و خواندن بدست كنند . نظير : بربسته دگر باشد و بر رسته دگر .
ملاى فقيه و صوفى دانشمند * اين جمله شدى و ليك مردم نشدى .
آخوند شدن چه آسان ، مردم شدن چه مشكل .

ادب مرد بهتر از زر اوست .

( بىادب را بزرمگو كه نكوست . . . )
مكتبى .

ادخلوا البيوت من ابوابها

. بخانه‌ها از در خانها درآئيد . يعنى هر كار را از راه و طريق مخصوص آن آغاز كنيد . تمثل :
گر همى جوئيد در بىبها * ادخلوا الابيات من ابوابها .
مولوى .