العقوبة الام حالات القدره . العذر عند كرام الناس مقبول . اذا ملكت فاسجح .
اعف عنى فقد قدرت و خيرا ل * عفو عفو بكون بعد اقتدار .
حلق اگر از تو خست ناگه خار * تو گنل خود از او دريغ مدار
وانكه دشنام دادت از سر خشم * خاك پايش گزين چو سرمه به چشم
آنكه زهرت دهد به دو ده قند * وانكه از تو برد به دو پيوند
وانكه بد گفت نيكوئى گويش * ور نجويد ترا تو ميجويش
وانكه سيمت نداد زر بخشش * وانكه پايت بريد سر بخشش .
سنائى .
با تو گويم كه چيست غايت حلم * هركه زهرت دهد شكر بخشش
كم مباش از درخت سايه فكن * هركه سنگت زند ثمر بخشش
هركه بخراشدت جگر بجفا * همچو كان كريم زر بخشش
از صدف ياد گير نكتهء حلم * آنكه برد سرت گهر بخشش . « 1 »
احسن كما احسن اللّه اليك
. با خلق كرم كن كه خدا با تو كرم كرد .
احسن يحسن اليك و ابق يبق عليك
. نيكى كن تا با تو نيكى كنند و مدارا كن تا با تو مدارا كنند .
احلى من ميراث عمة الرقوب
. نقل العراضه . شيرينتر از مرده ريگ عمهء بىفرزند .
احمدك استا نرفت روزيكه رفت آدينه بود
. نظير : پيرزن نمرد تا روز بارانى .
احمد بهيمه نميرفت بردندش
. نظير : ما را از مدرسه بيرون مىرويم .
احمدك خوشرو بود آبله هم برآورد
. تمثل :
احمدك را كه رخ نمونه « 2 » بود آبله بردمد چگونه بود .
نظامى .
نظير : مبارك خوشگل بود آبله هم درآورد .
احمدك را كه رخ نمونه بود آبله بردمد چگونه بود .
نظامى .
رجوع بفقرهء قبل شود .
احمق را ستايش خوش آيد
.
احمق من هبنقه
. هبنقه از حمقاى مشهور عرب است كه وقتى گردنبندى به خود آويخت .
پرسيدند اين ترا بچه كار است گفت تا با ديگران بدل نشوم . براى مزيد شرح رجوع بمجمع الامثال ميدانى ، شود .
هامش
( 1 ) اين قطعه را باسم خواجه شمس الدين محمد حافظ با تصحيفى چند ضبط كردهاند و در ديوانى خطى نيز بنام ابن يمين ديدهام .
( 2 ) نمونه ، زشت و نازيبا است .