تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 2189

مساهمون:

ص٢١٨٩
چون اتصال انفصال نپذيرد لازم است در جسم چيزى بود كه هم اتصال پذيرد و هم انفصال و آن هيولى است . و گفته‌اند كه مقدار داخل در حقيقت اجسام نبود زيرا همهء اجسام در جسميت مشتركند و در مقادير مفترق ، ديگر اينكه جسم واحد بسبب تخلخل و تكاشف كوچك و بزرگ شود گفتار آنها مردود است به اينكه : اتصال به آن امرى گفته مىشود كه بين دو جسم بود و حكم مىشود به اين كه يكى از دو جسم به ديگرى پيوسته است و اتصالى كه در مقابل انفصال است اين بود و آنچه در جسم هست امتداد يعنى طول ، عرض و عمق است و انفصال مقابل امتداد نبود وانگهى چه گوئى در پاسخ كسى كه مدعى است كه جسم عبارت از مجرد مقدارى است كه تنها امتدادات سه‌گانه پذيرد و نه چيزى ديگر . و اما گفتار كسانى كه باستناد اينكه در پارهء از اجسام و مثلا مانند قطعهء از موم طول و عرض و عمق آن مبدل مىشود گويند امتدادات سه‌گانه از اعراض‌اند مجرد ادعا بود زيرا اگر اين مدعى مقدار متغيرى كه در پارهء از جهات رود عرض بداند لازم نبود كه نفس مقدار هم عرض بود و يا براى جسم عرضى بود همين طور هر جسمى كه در جهت عرض پهن شود از طول آن كاسته مىشود و بنا بر اين در هنگام كشش ، پارهء از اجزاء آن كه پراكنده‌اند - پيوسته شده و پارهء ديگر كه پيوسته‌اند پراكنده شود پس كشش اندازه‌ها در جهات مختلف البته بر سبيل بدل لازمه آن بود و هر يك از اين كشش‌ها كه در جهات است عرض بود متبدل و حال آنكه جسم خود عبارت از نفس مقدار بود و امتدادات سه‌گانه عبارت بود از آنچه بر حسب كشش جسم و امتداد آن بسوى جهات مختلف مأخوذ شود . و اما اينكه گويند : اتصال قبول انفصال نكند اگر منظور آنان از اتصال ، اتصال بين دو جسم باشد درست است و اما اگر منظور آنان از اتصال ، اتصال مقدار بود نادرست است و ما اين امر كه مقدار و اندازه قبول انفصال نمىكند نمىپذيريم و اصولا به كار بردن اتصال در برابر مقدار مغالطه بود و ايجاد خطا و اشتباه مىكند زيرا اين امر صرفا اشتراك در لفظ بود و همين امر ايجاد توهم مىكند كه مراد از اتصال اتصالى بود كه انفصال آن را تباه و باطل گرداند . و اما گفتار آنان كه گويند همهء اجسام در جسميت مشترك بوند و در اندازه‌ها مختلف و بنا بر اين مقدار خارج از جسم بود نيز گفتارى بود نادرست و فاسد چه آنكه جسم مطلق در برابر مقدار مطلق بود و جسم خاص در برابر مقدار خاص . و اين سخن نبود مگر مانند سخن كسى كه گويد : مقدارهاى خاص در بزرگى و خردى مختلف بوند و از آن جهت كه مقدارند مشتركند پس اختلاف آنها به بزرگى و خردى نبود مگر بامرى جز مقدار و خارج از مقدار بدان سان كه لازم آيد كه فزونى مقدار بزرگ بر مقدار كوچك بامرى بود كه غير مقدار بود زيرا هر دو در مقدار مشترك بودند و بديهى است كه اين گفتار نادرست بود زيرا اگر مقدارى بر مقدار ديگر فزون باشد جايز نيست كه گفته شود آن فزونى به چيزى جز مقدار است زيرا تفاوتى در