مقادير نبود مگر به مقدار پس تفاوت به نفس مقدار بود و از آن جهت بود كه يكى اتم و آن دگر انقص بود و اين تفاوت عينا بمانند تفاوت بين نور اشد و نور اضعف و گرماى اشد و گرماى اضعف بود و ما از نور اشد و گرماى اشد نخواهيم مگر شدت آن را در قدرت و ممانعت و جز آن .
و شدت و ضعف نور از جهت مخالطت و در آميختگى ظلمت نبود زيرا ظلمت امر عدمى بود و آن را اجزاء مظلمهء نبود چه آنكه سخن ما در آن چيزى بود كه از نور حس مىشود و در آن چيزى است كه از اشياء و اجسام نيره بر شيئى املس مثلا مانند آينه منعكس مىشود و بلكه شدت نور عبارت از تماميت و كمال ماهيت آن بود و بنا بر اين افزايش در طول نيز همين وضع را خواهد داشت و اين طول مخصوص هرگاه بزرگتر از آن دگر بود بدين معنى بود كه اين طول در درازا و مقدار تمامتر و كاملتر بود از آن دگر و بديهى است كه زيادت نيز طول بود و اگر ما اين زيادت را شدت در طول نناميم بدين سبب بود كه در اينجا هم به آن مقدار كه مماثل با آن مقدار ديگر است ميتوان اشارت كرد هم بر زايد بر آن ، بر خلاف « اتم بياضا » كه در آنجا اين تفاوت بين دو طرف نبود و همانطور كه « اشد بياضا » بود و از اين جهت جامع بين آنها « اتميت » قرار داده مىشود نه « اشديت » و بهر حال نزاعى در نامگذارى و اسامى نبود .
حاصل سخن اينكه جسم مطلق عينا عبارت از مقدار مطلق بود و اجسام خاصه عبارت از مقادير خاصهاند و همانطور كه اجسام در مقدار مطلق مشتركند و در اندازههاى مختلف مفترق همانطور هم در جسميت مطلق مشتركند و در مقادير مختلف مفترق و اما تخلخل و تكاشف حصول آن دو را بمعنى حقيقى مسلم نمىدانيم و نمىپذيريم زيرا تخلخل و تكاثف چيزى جز جدائى اجزاء جسم و اجتماع آنها و وارد شدن اجزائى لطيف بين اجزاء جسم و بيرون آمدن اجزائى لطيف از بين آنها چيز ديگرى نبود .
و بهر حال شهاب الدين اين گونه دلائل و دلائل ديگر را كه مشائيان براى اثبات و وجود هيولى اقامه كردهاند مردود ميداند و جسم را صرف مقدار ميداند و نه مركب از ماده و صورت .
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 2190
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص٢١٩٠