و بالجمله مراد از هيولاى اولى همان خميرهء اجسام و امرى است كه محل توارد و تعاقب صور است و محل استحالات و انقلابات است چنان كه خاك تبديل به نبات شود و نطفه ، انسان و حيوان شود و مسلم است كه نطفه در طى مراحل كمال و ادوار و اكوار و اكوان خود در مرتبت بعد از مرتبت اول بطور كلى باطل نمىشود و بالاخره چنين نيست كه نطفه رأسا باطل شده و انسان بوجود آيد و اگر چنين باشد نتوان گفت كه انسان يا حيوان از نطفه است پس معلوم مىشود كه در تمام مراحل و صور چيزى باقى است كه وحدت شخصيه و نوعيه به آن محفوظ است و همان هيولاى اولى است كه خود بىرنگ و نام است .
اخوان الصفا گويند : « هيولى الاولى جوهرة بسيطة روحانية قابلة من الصور و الاشكال بالزمان شيئا فاذا صورت قبلت الهيولى الطول و العرض و العمق فكانت بذاك جسما مطلقا هو الهيولى الثانية » .
( از اخوان ج 3 ص 198 و رجوع شود باسفار ج 3 ص 203 ، 5 ) .
اخوان هيولى را چهار قسم دانند .
1 - هيولاى صناعيه 2 - هيولاى طبيعيه 3 - هيولاى كل 4 - هيولاى اول ( رجوع شود به رساله در بيان هيولى جلد اول ص 5 ) .
حكماء در مورد هيولاى افلاك گويند :
نوع هيولاى افلاك غير از هيولاى عالم عناصر و كون و فساد است و از همين جهت است كه افلاك در معرض كون و فساد و خرق و التيام نمىباشند .
شيخ الرئيس گويد : اجزاء و مبادى جسم بر دو قسماند يكى آنچه بمنزلهء چوب براى تخت است و ديگر آنچه مقام صورت تخت را دارد ، آنچه منزله و مقام چوب براى تخت است هيولى و موضوع ناميده است و ماده و عنصر و اسطقس هم ناميده مىشود و آنچه بمنزله و مقام صورت تخت است صورت نامند و هيولى هيچ گاه عارى از صورت نيست و بواسطهء صورت موجود بالفعل مىشود .
و بالجمله هيولى امر بالقوه است و فعليت آن به صورت است و على التعاقب صورى را رها و صورى ديگر قبول مىكند و از اين جهت كه بالفعل حامل صورت است موضوع نامند و مراد از موضوع در اينجا موضوع مصطلح در منطق نيست .
( رجوع شود به شفا ج 1 ص 6 - 7 اسفار ج 1 ص 119 ج 2 ص 116 ، 35 ، 1 137 - اخوان ج 2 ص 46 - مجموعهء دوم مصنفات ص 74 تفسير ص 33 ، 171 ، 1442 ، 772 - ش ص 219 225 ، 429 - اسفار ج 1 ص 118 ، 170 )
هَيولاىِ اوْلى هَيولاىِ صِناعى هَيولاىِ طِباعى هَيولاىِ كُلّى
( اصطلاح فلسفى ) رجوع به هيولى شود .
شيخ شهاب الدين سهروردى نظر مشائيان را راجع به هيولى مردود ميداند و چنان مينمايد كه اجسام را مركب از هيولى و صورت نمىداند .
مشائيان گفتهاند جسم اتصال پذيرد و