« يا عبد الله و يا الله » و براى قريب آيد به منظور تأكيد ، بعضى گويند مشترك است بين قريب و بعيد و متوسط و از ساير حروف ندا زيادتر به كار رود و اسم « الله ، ايها ، ايتها و مستغاث » تنها بيا منادى شوند .
( از معنى ص 90 )
يائِسَه
- اصطلاح فقهى است و زنى را گويند كه قاعده نشود و مشهور آنست كه هاشميات و علويات تا سن 60 سالگى حيض شوند و غير آنها تا سن پنجاه سالگى و منظور از علويات يا هاشميات كسانى هستند كه دودمان آنها به نضر بن كنانه رسد .
رجوع به آيسه شود .
ياء نفس
- ( اصطلاح ادبى ) مراد « ى » متكلم است . مانند اننى ، ضربنى ، جاءني كتابى .
يَأجُوج و مَاْجُوج
- ( كلامى عرفانى ) اين اصطلاح مأخوذ از قرآن مجيد است كه ميفرمايد :
« حَتَّى إِذا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ »
در اصل و ريشهء آن بحث بسيار است گويند ذو القرنين در آن گاه كه بدنبال آب زندگانى رفته بود كسانى بنزد او آمدند و از شرارت ياجوج و مأجوج و فساد آنان شكايت كردند و گفتند : يا ذو القرنين ان ياجوج و مأجوج مفسدون فى الارض و هل نجعل لك خرجا على ان نجعل بيننا و بينهم سدا .
و نزد اهل ذوق كنايت از نفس شيطانى است كه زمين را پر از فساد كند و شهوات سركش است كه هر چه پيش آيد بسوزد ، ساجد و مسجود را بسوزد .
مولانا گويد :
مايهء ظلم و فساد افروختن * سجد و سجدهكنان را سوختن
نفس اماره است در مرتبت پست كه فرمودند اولئك كالانعام بل هم اضل
نفس اژدرها است او كى مرده است * از غم بىآلتى افسرده است .
ياجوج و مأجوج ، نفس مكار است و انسان خوار .
يار
- ( اصطلاح ذوقى ) يار عالم شهود را گويند يعنى مشاهدهء ذات حق .
( از كشاف ص 1564 ) .
شاعر گويد :
يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيم * دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
يأس
- ( اصطلاح اخلاقى ) يأس عبارت از حالتى است عارض بر نفس در مقام عجز و ناتوانى منشأ آن يا جهل است و يا عدم توكل است و حركت نفس است بدرون و بالجمله قطع اميد از كارى را يأس گويند و معنى اينكه گويند « الياس احدى الراحتين » اينست كه يكى از دو امر انسان را راحت مىكند يكى وصول بمطلوب و ديگرى قطع اميد از وصول به آن .
( رجوع شود به دستور ج 3 ص 480 )
يابِس يُبوسَت
( اصطلاحات فلسفى ) يكى از كيفيات اربعهء اول يبوست است و از عناصر اربعه خاك بارد و يابس است « قال جماعة ان اصول القوابس اربعة بارد يابس هو الارض و بارد رطب هو الماء و حار رطب هو الهواء و حار يابس هو النار » .
و بالجمله يبوست قبول شكل و ترك آن