ى
ى
- ( اصطلاح ادبى ) بطور مفرد در زبان و قواعد عرب بر سه وجه است .
1 - ضمير مؤنث مخاطب مانند تقومين و قومى .
2 - حرف انكار مانند « انا انيه » 3 - حرف تذكار مانند « قدى » ( از مغنى ص 190 ) و در پارسى براى افادهء چند معنى است .
1 - ياء وحدت كه فردى را معين كند و آن را ياء نكره نيز گويند مانند « پسرى پدرى » و معنى يكى دهد و مانند « گدائى پادشاهى » كه يك گدا و يك پادشاه است 2 - ياء نسبت مثل حجازى ، شيرازى .
3 - ياء خطاب مانند تو هنوز طفلى چرا چنين ميكنى چگونه مينويسى .
4 - ياء مصدر مثل ترى ، تازگى ، بينوائى .
5 - ياء متكلم كه مأخوذ از زبان عرب است مثل استادى ، مخدومى ، اعتمادى 6 - ياء ضمير كه در اواخر افعال ضمير مخاطب باشد مثل رفتى ، مىروى و در اواخر صفات رابطه باشد مانند تو عالمى . تو توانگرى .
7 - ياء نكره كه يائى است ملينه در اواخر اسماء كه ياء وحدت باشد : اسبى خريدم غلامى فروختم .
8 - ياء شرط و جزاء كه ياء ملينه است در اواخر افعال معنى شرط دهد مثل اگر بخواستى بدادمى اگر بفروختى بخريدمى .
9 - ياء لياقت و لزوم كه در اواخر مصادر معنى لياقت و لزوم دهد مثل او دوست داشتنى است . اين كار كردنى است .
( از المعجم 177 - 188 دره نجفى 91 - 99 )
يا
- يا در زبان و قواعد عرب حرف نداء است براى بعيد ، حقيقة يا حكما مانند