كه پرسش شود آيا انسان ناطق است يا ضاحك و اين پرسش بعد از احراز وجود آن است ، رجوع به مطالب و « لم » و « ما » و ( اسفار ج 1 ص 32 ، 80 . شرح منظومه ص 106 ، 88 - تفسير ص 1332 ) شود .
هَليَّتِ مُرَكَّبَه
- ( اصطلاح فلسفى ) رجوع به هليت بسيطه شود .
هَمّ
- ( اصطلاح فلسفى و عرفانى ) هم يكى از كيفيات نفسانيه است و آن عبارت از كيفيتى است كه بدنبال آن حركت روح است به داخل و خارج آن كه « يتبعها حركة الروح » ( از اسفار ج 2 ص 50 ) و نيز عبارت از عقد قلب است بر فعل چيزى و انجام آن اعم از خير يا شر ( دستور ج 3 ص 477 ) .
و بالجمله هم عبارت از قصد است يعنى عقد قلب است براى انجام كارى اعم از خوب و بد ، رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا شود .
عرفا گفتهاند « الهمة جذب شواهد الهموم بالذهاب اليه » ( طبقات ص 466 ) .
و گفتهاند « الهمة مقدمة الأشياء فمن صحح همته بالصدق اتت عليه توابعه على الصحة و الصدق فان الفروع تتبع الاصول و من اهمل همته اتت عليه توابعه المهملة و المهمل من الاحوال و الا فعال لا يصلح بساط الحق ، ( طبقات ص 388 ) .
فانى بده و نعمت باقى بستان * تا تاجر عاقل مبصر باشى
( از رسائل ج 3 ص 25 ) .
و گفتهاند « هم المفرد و سر المجرد » عبارت از هم عبد است و سر اوست در زمانى كه از تمام اشغال منفرد و مجرد شود و متوجه به مقام ذو الجلال گردد ( لمع ص 349 ) . و نيز همت توجه قلب است با تمام قواى روحانى به حق و ملتفت نشود الا به حق و راضى نبود باحوال و مقامات و توقف ننمايد باسماء و صفات و نظر نكند الا به عين ذات و خود را مندك در مقصود و منظور حقيقى داند .
گر چه جام مى و پيمانه همىكردم نوش * همت عالى من ميل بر آن خم ميكرد
( از رسائل شاه نعمت الله ج ص 25 - شرح منازل ص 147 ) :
همت گاه متوجه بر اجر عمل باشد و دلش مشغول بتوقع پاداش بود و گاه باعث بر طلب باقى و ترك فانى باشد .
هِمَّة
- ( اصطلاح عرفانى ) همت عبارت از توجه قلب و قصد آن بود با تمام قوا بجانب حق و غيره براى حصول كمال براى او و غير او . ( دستور ج 3 ص 477 ) .
و رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا شود .
هِلال
- ( اصطلاح نجومى و هيوى ) ماه شب اول را گويند .
هَلْبَه
- بفتح ها و باء ( اصطلاح نجومى ) و نام يكى از ستارگان دب اكبر بود ( رجوع شود به دب اكبر و صور الكواكب ص 32 ) .
هَلّا
- ( اصطلاح ادبى ) كلمهء هلا گاه براى تنديم است مانند « هلا اكرمت زيدا » و در مضارع براى تحضيض است مانند « هلا تقوم » .
( از مختصر المعانى ص 85 ) .
هُوَ
- ( اصطلاح ادبى ) ضمير غايب مفرد مذكر است مانند
« هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ »
.
هُوْ
- ( اصطلاح ذوقى ) به سكون « هو » عبارت و