هَفتْ مَسْلَك
- اين اصطلاح در حكمة الاشراق به كار رفته است و منظور پنج حس ظاهر است باضافه قوت خيال و عقل .
( رجوع شود به حكمة الاشراق ص 394 ) .
هَفْت مَردان
- ( اصطلاح ذوقى ) شايد منظور قطب ، غوث ، امامان ، اوتاد ، ابدال نجباء ، و نقباء باشد .
پس از تحصيل دين از هفت مردان پس از تنزيل وحى از هفت قراء و شايد مراد از هفت مردان اصحاب كهف بود و مراد از هفت قراء ابن عمرو ، ابن عامر ، عاصم ، حمزه و كسانى و . . . است .
خاقانى .
هَفتْ مُهرهء زَرّين
- مراد از اين هفت سيارهاند كه هفت سرهنگ هم نامند .
هَفْتَورَنْگ
- ( اصطلاح نجومى ) و هفت ستارهء روشن بود از ستارگان بنات نعش كه بنات نعش بزرگ خوانند .
هَقْعَه
- ( اصطلاح هيوى ) و منزل پنجم از منازل 28 گانهء قمر است و علامت آن سه كوكب است كوچك كه متصل به يكديگرند .
و بطلميوس هر سه را يك كوكب سحابى گرفته است و چون به منزلهء سر و صورت جبارست آن را رأس الجبار نيز و رأس الجوزاء نيز خوانند و هقعه در لغت صورت دايرهء بود كه بر پهلوى چپ اسب بود و آن دايره سفيد بود و بهر حال لكه سفيدى بود به شكل دايرهء كوچك بر پهلوى چپ اسب و آن را علامت شومى آن دانند .
( از بيست باب ملا مظفر ) .
هَلْ
- ( اصطلاح ادبى و فلسفى ) يكى از ادوات استفهام است و براى طلب تصديق ايجابى است نه طلب تصور و نه تصديق سلبى و ممنوع است « هل زيد ضرب » زيرا تقدم اسم دليل بر حصول تصديق است بنفس نسبت بر خلاف همزه كه هم براى تصديق است و هم تصور و هم براى سلب است مانند
« أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ »
« أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ »
و هل فعل مضارع را ويژه استقبال كند مانند « هل تسافر » بخلاف همزه و هل داخل بر شرط و ان و اسم بعد از فعل نمىشود بر خلاف همزه مانند
« أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ
أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ
-
أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ
-
أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ »
ديگر آنكه هل بعد از عاطف واقع شود نه قبل از آن مانند
« فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ »
هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ »
و
« فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلاغُ »
و هرگاه بمعنى قد آيد در صورتى كه با فعل به كار رود مانند
« هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ »
از براى تخصيص مضارع است باستقبال مانند سين و سوف .
( از مغنى ص 180 - تلخيص ص 86 ) .
در فلسفه كلمهء هل در مقام پرسش از وجود شىء و وجود شىء براى شىء به كار برده مىشود .
هَلِ بَسيطَه
- ( اصطلاح فلسفى ) سؤال بواسطهء هل بسيطه يعنى سؤال از وجود شىء مثال « هل الانسان موجود » چنان كه سؤال شود آيا انسان موجود است كه مفاد « كان تامه » هم ميگويند در مقابل هل مركبه كه مفاد كان ناقصه است يعنى « وجود شىء لشيء » است مثال « هل الانسان ناطق »