3 - اوتار يازدهگانه : حواس ، خمس جهات است .
4 - اوتار نهگانه : انسان ، طبايع هشتگانه ( حرارت ، برودت ، رطوبت و يبوست ، صفراء ، سوداء ، دم و بلغم ) .
5 - اوتار هفتگانه : افلاك هفتگانه و ايام هفتگانه .
6 - اوتار پنجگانه : نمازهاى پنجگانه 7 - اوتار سهگانه : دنيا ، آخرت ، برزخ و . . .
هَفت بَهْر
- ( اصطلاح هيوى و نجومى ) اهل نجوم هر برجى را بر هفت قسم متساوى تقسيم كردهاند كه هر قسمى از آن چهار درجه و هفده دقيقه و هشت ثانيه است و پس از آن قسم اول از هر برجى را به صاحب آن برج نسبت ميدهند و قسم دوم را به كوكبى كه فلك آن تحت فلك صاحب برج است و قسم سوم به كوكبى كه فلك آن تحت فلك دوم بود و به همين طريق تا قسم هفتم و اين را هفت بهر خوانند .
( از بيست باب ملا مظفر ) .
هَفْت إقليم
- ( اصطلاح عرفانى ) علاوه بر اطلاق آن بر هفت وادى عشق كه در منطق الطير عطار است به اعضاء هفتگانهء بيرونى انسان نيز اطلاق شده است . چنان كه در مقام تشبيه گفتهاند : كه در عالم صغير عقل خليفهء خدا است و روح نفسانى عرش خليفهء خدا است و روح حيوانى كرسى خليفهء خدا است و هفت اعضاء اندرونى آسمان است .
( رجوع شود به انسان كامل ص 144 )
هفت اندام
- ( اصطلاح ذوقى ) اعضاء هفتگانه است كه عارف سالك بايد همهء اعضاء هفتگانهاش خدا را ذكر گويد : عطار گويد :
اى جان من مولاى من ، من غرقهء درياى تو ديريست تا سوداى تو بگرفته هفت اندام من
هَفت جَوهَرِ إبداعى
- ( اصطلاح نجومى ) مراد از هفت جوهر ابداعى عطارد ، مريخ ، مشترى ، قمر ، شمس ، زهره و زحل است .
( از جامع الحكمتين ص 110 ) . و آنها را هفت سرهنگ هم گويند .
هَفتْ حِجاب
- ( اصطلاح عرفانى ) هفت حجاب عبارتند از دوستى نفس ، دوستى مال ، دوستى مقام ، دوستى زن ، دوستى فرزند ، دوستى جمال ظاهرى ، دوستى حيات .
هَفتْ دَريا
- ( اصطلاح ذوقى ) هفت درياى وجود است كه فرمود
« لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ »
.
هَفتْ دُوزخ
- ( اصطلاح ذوقى ) عرفا از دوزخ و عدد هفت چيزى ديگر اراده كنند بجز آنچه ارباب شريعت گويند و مثلا گويند حواس پنجگانه ظاهرى باضافه خيال و وهم اگر در فرمان عقل نبوند هر هفت دوزخ بوند و اگر در فرمان عقل بوند باضافه خود عقل هشت بهشت بوند كه سعادت انسان را تامين كنند .
هَفت سَرْهَنگ
- مراد سيارات هفت است يعنى قمر ، شمس ، مريخ ، عطارد زهره ، مشترى ، زحل . كه حاكم بر مقدرات اين جهان سفلىاند .
هَفْت صِفَت
- عبارت از علم ، شكر ، رضا ، صبر ، قناعت ، بزرگ داشت امر خدا شفقت به خلق بود
.