اظهارات ديگر .
( رجوع شود به ملل و نحل شهرستانى ضميمهء ابن حزم جلد اول ص 93 ، 94 ) .
در مختصر الفرق بين الفرق آمده است كه هشاميه بر دو گروهند .
گروه اول منسوب است به هشام ابن الحكم الرافضى . و گروه دوم منسوب است به هشام ابن سالم جواليفى .
هشام بن الحكم گمان ميبرد كه معبودش صاحب حد و نهايت است و داراى طول و عرض و نور و رنگ و طعم و رائحه مىباشد و بر خلاف قول به اينكه پيامبران معصوم مىباشند او قائل به عصيان انبياء نسبت به خداى مىباشد و دليلش گرفتن فديه از امراى بدر است بر خلاف خواست خداى با وجود اينكه خدا ، رسولش را بر اين كار بخشيد .
هشام بن سالم قائل به تجسيم است و گمانش بر اين است كه معبود يكتا صورتى همچو صورت انسانى دارد ولى متشكل از خون و گوشت نيست بلكه نورى است ساطع و سفيد و نيز داراى حواس پنجگانه است همانند حواس ظاهره انسانى و نيز عقيده دارد كه خداى داراى دست و پا و گوش و چشم و دهان و موى سياه است كه از آن نورى سياه ساطع است و از ساير نقاط بدن نورى سپيد .
( از مختصر فرق بين الفرق ص 61 62 ) .
هُشْيارى
- ( اصطلاح ذوقى ) هشيارى مقام توحيد را گويند و استقامت سالك است و عبارت از صحو اول است ، هشيار گهى شوى كه سرمست شوى .
عطار گويد :
از مى عشقت چنان مستم كه نيست * يك زمان پرواى هشيارى مرا
گر ز من دل مىبرى اى جان من * دل ترا با دو جگرخوارى مرا
روزها از هوست پردهء بيكارى ماست * شبها از غمت حجرهء بيدارى ماست
هجران تو پيرايهء غمخوارى ماست * سوداى تو سرمايه هشيارى ماست
مولانا گويد :
هوشيارى از آن جهانست و چو آن * غالب آيد نيست گردد اين جهان
هوشيارى آفتاب و حرص يخ * هوشيارى آب و اين عالم و يخ
زان جهان اندك ترشح مىرسد * تا نخيزد در جهان حرص و حسد
استن اين عالم اى جان غفلت است * هوشيارى اين جهان را آفت است
هوش را بگذار آنگه هوشدار * گوش را بر بند آنگه گوش دار
هَشْت وَتر
- ( اصطلاح علوم غريبه ) اصحاب اين فن هشت زوج و هشت فرد دارند .
پارهء از آنان به هفت زوج گويند .
البته تعبيرات آنان در اين باب درهم است مثلا تعبيرات آنان در باب اوتار اين است .
1 - وترهاى پانزدهگانه يعنى . كرسى ، آسمانهاى هفتگانه ، زمينها و طبقات هفتگانه آن .
2 - اوتار سيزدهگانه يعنى : قلم ، لوح صور ، روح القدس ، كرسى ، عرش ، و آسمانهاى هفتگانه .