تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 2110

مساهمون:

ص٢١١٠
منطبق است يا نه ؟ و جان كلام در همين است و گر نه احاله كردن علم را بر انطباق ، و عدم انطباق دردى را دوا نخواهد كرد . زيرا واقعيت‌ها در اختيار ما نيست ، موجودات جهان بر حالات و خصوصيات خاص آفريده شده‌اند و مدار وجودى و جريان طبيعى آنها بر آن خصوصيات و آثار قرار گرفته است حال ما هر جور در بارهء آنها انديشه كنيم و بهر صورت كه دربارهء آن آثار و خواص قضاوت كنيم تغييرى در آنها حاصل نخواهد شد . و از همين جا است كه مسأله بطلان افكار و نظريات و بالاخره علم بشرى مطرح مىشود هزاران سال انسانها معتقد بودند كه خورشيد بدور زمين حركت مىكند و مىچرخد و نه تنها در باب مدار افلاك و ستارگان خطاكار بوده و اشتباه كرده بودند و بلكه دربارهء كوچكترين مسائل مربوط بامور پزشكى و فيزيكى و بالاخره امور مربوط بعالم طبيعت و حتى كالبد و اعضاء انسانى در اشتباه و خطا بودند ، در آن تاريخ هيچ يك از دانشمندان در علميت و صحت اين مسائل ترديدى نداشتند و معتقد بودند كه آنچه ميدانند و بعنوان علم پذيرفته‌اند با مادات نفس الامرى منطبق است در حال كه ديديم بطلان همهء اين امور آشكار گرديد و از كجا ما ميتوانيم مطمئن باشيم كه آنچه را هم اكنون به صورت علم قطعى پذيرفته‌ايم دچار سرنوشت معلومات گذشته نشود و چه تضمينى هست ؟ قهرا جواب منفى است ، پس علم به جز اعتقاد چيز ديگرى نمىتواند باشد و از همين جهت است كه خود منطقيان هم گفته‌اند : علم عبارت از اذعان به نسبت است ، پس علم مطلق آرزوئى بيش نيست براى بشر ، شهاب - الدين سهروردى در آن هنگام كه هنوز از چهار چوب استدلالات ارسطوئى خارج نشده بود در مسأله علم دچار حيرت و سرگردانى شده خود گويد : روزگارى سخت مسأله علم من را به خود داشته بود و آنچه در كتابها درين باب بخواندم من را قانع نكرد و درى به رويم نگشود تا آنكه بخواب شدم معلم اول را در خواب بديدم و از او يارى طلبيدم ، البته شيخ در حال سرگردانى و وضعى كه داشته است بعيد نيست كه مهم خود را حتى در خواب هم از ياد نبرده باشد و همواره در فكر آن بوده باشد و بهر حال وى خواسته است از خود شروع كند و مبدأ علم را و آنچه بنا بر گفتار خودش غير قابل انكار است ادراك ذات دانسته است به اين معنى كه هر كس ذات خود را اندر يابد و روح و جسمى كه دارد درك مىكند و بالاخره هستى و وجود خود را درمىيابد و درمىيابد كه خود اوست و نه غير او و ميان ( انا و نحن ) فرق ميگذارد و اين خود علم است . ( رجوع شود به كتاب تلويحات چاپ استانبول / 1945 به تصحيح كربن ص 75 - 76 ) . و بالاخره گويد تعقل و علم عبارت از حضور امرى است براى ذات مجرد از ماده كه منظور نفس است و بعبارت ديگر گويد : علم عبارت از حضور امرى است بنزد ذات مجرد از ماده يعنى نفس و يا :