تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 2109

مساهمون:

ص٢١٠٩
است يا هنوز اول كار است ، صرف حصول صورتى از چيزى در ذهن انسان چه تغييرى مىتواند در وجود انسان حاصل كند ؟ و انسان قبل از اينكه اين صورت‌ها در ذهنش حاصل شده با بعد از حصول آن صورت‌ها چه فرقى كرده است ؟ و آيا در برابر عالم وجود احساسش تغيير كرده است يا نه ؟ بجز اينكه احيانا كنجكاوى زيادترى براى او حاصل شده است و باز احيانا علم بناتوانى خود حاصل كرده است ، بدون اين كه در اين مورد خواسته باشم يكسره منكر همه چيز شده باشم چه آنكه حد اقل اين است كه انسان درين هنگام به جهل و عجز خود واقف خواهد شد ، اين مطلب را ازين وجهه مورد نظر قرار ميدهيم كه حصول صورتهائى از موجودات مىتواند مقدمهء علم باشد آن هم علم نسبى نه مطلق ، و حتى ميتوان گفت اعتقاد بعلم و اعتقاد به اين كه علمى براى او حاصل شده است و اين خود مرتبه‌ايست از علم . منطقيان كه خود واضع ميزان علم‌اند و براى انديشه بشرى معيار و ميزانى درست كرده‌اند در دو مورد خود ملتزم به انكار و يا لا اقل به ترديد در علم مطلق شده‌اند . يكى در آنجا كه گويند : بدان كه امتياز فصول و اجناس و عوارض خاصه و عامهء اشياء از يكديگر در نهايت سختى و دشوارى است و بعبارت ديگر آنچه را انسان فصل و جنس و نوع و عوارض خاصه و عامه ميداند و در حدود و رسوم موجودات به كار ميبرد يك نوع قرار داد است و يا يك نوع علم حصولى اعتقادى غير مسلم الثبوت است و بديهى است هنگامى كه در حدود و رسوم موجودات نوعى قرار داد مرعى شود مسائل بعدى كه مبتنى بر همين حدود و رسوم است تا چه حد ميتواند اعتبار و ارزش داشته باشد . ( رجوع شود به دستور العلماء ج 2 ص 134 - شفا ج 2 ص 44 ) . البته ميدانيم كه اساس كار مباحث حجت و قضايا برهمين حدود و رسوم است و اينها نيز بر اساسى استوار است كه تنها از نوعى قطعيت اعتقادى برخوردار است . ديگر در باب نسبت حكمية قضايا است كه بالضرورة ملاك صدق و كذب ، انطباق و عدم انطباق با واقع و نفس الامر قرار گرفته است و قهرا اين امر احالهء بر مجهول است . ( رجوع شود به اساس الاقتباس ص 129 ) . ازين جهت است كه محققان اين فن در باب اين امر كه بالاخره چه خبرى را ما ميتوانيم صادق بدانيم و چه خبرى را كاذب و بعبارت ديگر پس علم چيست ؟ ناچار شده‌اند در اين باب متوسل به امكانيات خود شوند و گويند صدق خبر و قضيه مطابقت با اعتقاد گوينده و كذب آن عدم مطابقت با اعتقاد گوينده است ، چه آنكه انطباق علم ما و بعبارت ديگر جهت ملفوظ و يا ذهنى با نسبت نفس الامرى و عدم انطباق آن اولا در اختيار ما نيست و ثانيا بحث در علم ما است به اين كه آيا علم ما با واقع نفس الامر