ميكنيم كه هر يك نمودار وجههء يا جنبهء از تعريف دانش است .
1 - ادراك مطلق 3 - تصديق يقينى 2 - تصديق مطلق 4 - ملكهء راسخ در نفس آدمى 5 - صورتهاى حاصله از اشياء در ذهن آدمى .
6 - مجموعهء از مسائل كه منتسب به موضوع واحد باشد به منظور نيل به هدف خاصى ، كه ين تعبير و اطلاق مربوط بعلم اصطلاحى است .
( از كشاف و اصطلاحات ج 2 ص 1055 چاپ هند 1862 م ) .
علم مطلق و نسبى
در اينكه علم آيا قابل تعريف هست يا نه ، از امور بديهى است يا اكتسابى بحث است ، غزالى علم را از امور نظرى ميداند بدون اينكه بتوان از راه مقدمات قياسى بدان رسيد حقيقت آن را شناخت و در حقيقت با آنكه اكتسابى است ، راه كسب آن مسدود است ، در مقابل ، امام فخر رازى علم را از امور بديهى و غير قابل تعريف ميداند و گويد :
هر چه غير علم است بعلم شناخته مىشود و اگر بخواهيم علم را تعريف كنيم دور محال لازم مىآيد و هر كس بضرورت و وجدان بوجود خود عالم است و علم هر كس بوجود خود علم خاص بديهى است و بداهت خاص مستلزم بداهت عام است .
( رجوع شود به دستور العلماء جلد 2 ص 339 - تاليف قاضى عبد النبى احمد نگرى . حيدرآباد 1331 ) .
بطورى كه ملاحظه مىشود نه عبارت غزالى و تعبير وى چيزى را روشن مىكند و نه عبارتپردازى فخر الدين رازى .
متكلمان گويند : علم عبارت از صفتى است و يا كيفيتى است كه در نفس حاصل شده و موجب تميز اشياء از يكديگر مىشود . صدر الدين شيرازى گويد :
علم عبارت از وجود مجرد است و مانند وجود گاه اطلاق مىشود بر امر حقيقى بسيط خارجى .
( رجوع شود به رسائل صدر الدين چاپ تهران 1302 ص 282 - 279 ) .
اشاره شد كه صدر الدين در باب وجود ذهنى كه گاه از آن تعبير به وجود ظلى كرده است مسأله علم را ماهيتا و هويتا مورد بحث خاص قرار داده است و احيانا از نظام علوم رسمى خارج شده و توسل به ذوق را راه سهل و آسانترى براى رسيدن بهدف خود تشخيص داده است .
آيا تحقق علم مطلق ممكن است يا نه
؟ قهرا جواب منفى است نه بدليل اينكه اصولا هيچ امر مطلقى در جهان نيست فقط و بقول مولانا . « پس بد مطلق نباشد در جهان » بلكه بدليل اينكه كشف اجمالى و يا تفصيلى نسبت بهر امرى گر چه هر اندازه كوچك و بىمقدار باشد ، مستلزم كشف اجمالى و يا تفصيلى به كل موجودات جهان وجود است و علم به كل موجودات جهان ، براى يك فرد و بلكه براى كل افراد نامقدور است ، پس علم مطلق نامقدور است .