تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1975

مساهمون:

ص١٩٧٥
است و معرفت و سر را ميزانى است . نفس و روح را ميزان امر و نهى است و هر دو كفه آن كتاب و سنت است ، قلب و عقل را ميزان ثواب است . و هر دو كفه آن وعد وعيد است ، معرفت و سر را ميزان رضا است و هر دو كفهء آن هرب و طلب است ، هرب از دنيا بگريختن است و در عقبى آويختن است و طلب عقبى بگذاشتن است و مولى را جستن پير طريقت گفت : الهى ، اگر كسى ترا بطلب يافت ، من خود طلب از تو يافتم ، اگر كسى ترا بجستن يافت ، من بگريختن يافتم ، الهى ، چون وجود تو بيش از طلب و طالب است ، طالب از آن در طلب است كه بيقرارى بر او غالب است ، عجب آنست كه يافت نقد شد و طلب - برنخاست ، حق ديده و رشد و پردهء عزت بجاست . ( از عده ج 5 ص 560 ) . در اصطلاح نجوم و هيئت يكى از صور بروج دوازده‌گانه بود شامل 8 كوكب داخل صورت و 9 كوكب خارج صورت آن 8 كوكب داخل واقع است بين عذراء و عقرب اولين كوكب از دو كوكب جنوبى آن را زبانى عقرب نامند . ( از صور كواكب ص 198 ) از ستارگان او است كفهء جنوبى و كفهء شمالى و زبانا العقرب - در علوم غريبه منظور علمى است كه در آن مماثلت و مقابلت بررسى مىشود . مانند معادله حار بحار . و بارد ببارد . و رطب برطب كه مربوط به مماثلت است . معادلت حار ببارد . و رطب بيابس كه مربوط بمقابلت است و در اينجا شرايطى و قواعدى دارند از جمله هر كلى جزء خود را جذب مىكند و هر جزئى بالقوه و بالفعل داخل در كل است . ديگر اينكه اجزاء غالبه هر طبعى ضد خود را پنهان كرده و خود جاى آن را گيرد . ديگر آنكه هرگاه اجزاء چيزى از چهار مرتبه اجزاء ضد خود فزونتر گردد بمرتبهء اول خود بازمىگردد . و باز در علم ميزان بحث از اين مىشود كه هرگاه مقدار دو جوهر يكى بود اگر يكى مدور بود آن ديگر نيز مدور بود و اگر مسطح بود آن ديگر نيز مسطح بود . ( از مختار رسائل ص 92 ) . و نيز علم ميزان معرفت به مقدار و كميت اجزاء و امورى بود كه در هنگام اختلاط بايد مرعى شود مانند اختلاط زجاج با زيبق در هر حال علمى كه اين امور را بررسى مىكند علم ميزان گويند . ( از مختار رسائل جابر ص 141 ) و نيز وزن مخصوص اشياء را گويند و نيز اوزان و ميزان مزاج اشياء است .

مِيزانِ عَقْل

- منظور منطق است .

مِيزانُ الحَقّ

- منظور عدالت است . و ميزانى است كه روز حشر اعمال بندگان بدان وزن شود . ( از رسالهء اول اخوان آراء و ديانات ص 417 )

مىِ عِشْق

- ( اصطلاح عرفانى ) حالت جذبه و شيفتگى و تجليات ربانى است . عراقى گويد :