بيا تا سرى در سر خم كنيم * من و تو تو و من همه گم كنيم
ازين دين به دنيا فروشان مباش * بجز بندهء ژندهپوشان مباش
رخ اى زاهد از مىپرستان متاب * تو در آتش افتادهء من در آب
نماز ار نه از روى مستى كنى * به مسجد درون بتپرستى كنى
و نيز ميخانه ، خانهء پير و مرشد كامل را گويند .
مِير
- ( اصطلاح عرفانى ) مير و ميران در عرفان شيخ وارسته را گويند و اولياء حق را گويند .
مير احوال است نى موقوف حال * بندهء اين ماه باشد ماه و سال
چون بگويد حال را فرمان كند * چو بخواهد جسمها را جان كند
كيمياى حال باشد دست او * دست جنباند شود مى مست او
گر بخواهد مرگ هم شيرين شود * خار و نشتر نرگس و نسرين شود
مِيراث
- ( اصطلاح فقهى ) مفعال از ارث است و ياء آن منقلب از واو است و استحقاق انسان است بواسطهء مرگ ديگرى به نسب يا سبب مالى را بالاصالة ، و موجبات ارث دو امر است ، نسب و سبب ، نسب عبارت از اتصال بولادت است مانند « اب و ابن » رجوع به ارث و طبقات ارث شود .
در كليات حقوقى آمده است :
ميراث گاه اطلاق مىشود بر موروث كه عبارت باشد از اموال و حقوقى كه از ميت ميماند . و گاه اين لفظ بمعنى مصدر استعمال مىشود يعنى استحقاق يافتن حق .
كلمهء ميراث در اصل واو بوده و بدل بياء شده چنان كه گاه بدل بهمزه مىشود مثل ارث و گاه بتاء مثل تراث و گاه به همان حال ميماند مثل وارث و ورثه .
( كليات حقوق ص 356 )
مِيراث زَوْج و زَوْجه
- از اصطلاحات فقهى است در كليات حقوقى آمده است :
براى زوج و زوجه سه حالت است :
اول آنكه ميت را ولدى باشد در اين صورت زوج مستحق ربع است و زوجه مستحق ثمن بدليل كتاب و سنت .
دوم آنكه براى ميت ولدى نباشد در اين صورت زوج مستحق نصف است و زوجه مستحق ربع . دليل اين هم كتاب و سنت است .
اگر فريضه بهمهء ورثه نرسد و از آن كسر آيد از فرض زوجين چيزى كسر نمىشود زيرا كسرگذاردن از آنها عول است و عول چنان كه قريبا ذكر خواهد شد بمذهب اماميه باطل است .
در كسر نشدن از نصيب زوجين فرقى بين وجود ولد و عدم وجود را نيست .
سوم آنكه براى او وارثى اعم از نسبى و سببى سواى حاكم نباشد .
در اين صورت بنا بر مشهور نصف متعلق بزوج است فرضا و باقى هم بايد به او رد شود . مستند حكم ، اخبار مستفيضى است كه در آنها تصريح شده است به اين كه وقتى زن غير از شوهرش وارث ديگرى نداشته باشد ميراث متعلق به شوهر است .