من مست عشقم هشيار نخواهم شد * و ز خواب خوش مستى بيدار نخواهم شد
امروز چنان مستم از بادهء دوشينه * تا روز قيامت هم هشيار نخواهم شد
تا هست ز نيك و بد در كيسهء من نقدى * در كوى جوانمردان عيار نخواهم شد .
آن رفت كه مىرفتم در صومعه هر بارى * جز بر در ميخانه اين بار نخواهم شد
از توبه و قرايى بيزار شدم ليكن * از رندى و قلاشى بيزار نخواهم شد
ساقى چه كنم بساغر و جام * مستم كن از آن مى غم انجام
با ياد لب تو عاشقان را * حاجت نبود بساغر و جام
حافظ
گر مى فروش حاجت رندان روا كند * ايزد گنه به بخشد و رفع بلا كند
ما را كه درد عشق و بلاى خمار كشت * يا وصل دوست يا مى صافى دوا كند
مطرب بساز عود كه كس بىاجل نمرد * و آن كونه اين ترانه سرايد خطا كند
ميْدان
- ( اصطلاح عرفانى ) مقام شهود معشوق را گويند .
( از كشاف ص 1563 )
الْمَيْسان
- ( اصطلاح نجومى ) نام يكى از دو كوكب انور الهنعه بود و هنعه دو ستارهء بود درخشنده واقع در كهكشان واقع بين جوزاء يعنى رأس - الجبار و رأس التوأمين كه نورانى تر آن دو را ميسان نامند و آن دگر را . . . و بيان شد كه آن دو كوكب منزل ششم از منازل قمر است . ( از معجم الفلكى ) .
مِيكائيل
- ( اصطلاح علوم غريبه ) در ادعيه و اوراد به كار رود و هم در كلمات و علوم غريبه و ملكى بود موكل ارزاق عباد و ابقاء بندگان در روى زمين و در طلسمات نماينده او شكل و طلسم مثمن بود .
( از شمس معارف الكبرى ص 33 ) .
روز ميكائيل روز چهار شنبه بود و در او امتزاجى است از طبايع اربعه .
ميكَدِه
- ( اصطلاح عرفانى ) خرابات ، مجلس انس دوستان ، خانقاه ، قلب مرشد كامل و محل مناجات بنده با حق باشد .
زمانه افسر رندى نداد جز به كسى * كه سر فرازى عالم درين كله دانست
هر آنكه راز دو عالم ز خط ساغر خواند * رموز جام جم از نقش خاك ره دانست
عراقى گويد :
كردم گذرى بميكده دوش * سبحه به كف و سجاده بر دوش
پيرى بدر آمد از خرابات * كاين جا نخرند زرق مفروش
تسبيح بده ، پياله بستان * خرفه بنه و پلاس درپوش
در صومعه بيهده چه باشى * در ميكده رو شراب مىنوش
كز ياد رخ و جمال ساقى * جان و دل و دين كنى فراموش
مىِ كُهْنه
- ( اصطلاح عرفانى ) قلب عارف كامل و اصل :
عطار گويد :
اى ساقى ماهروى برخيز