فنون اربعهء ادبيه محسوب مىشود چنان كه باب خطابه « شعر » جدل و مناظره را از مباحث منطق لفظى بدانيم .
در هر حال غرض اصلى اين دانشمندان در دقت و توجه بدين گونه افكار و مباحث مهم فهم و درك معانى اخبار و روايات و آيات قرآنى و مأثورات بوده است و در حقيقت منطق اخبار و قرآن است لكن دامن اين مباحث را چنان توسعه و گسترش دادند كه اين فنون سهگانه جنبهء ادبى جهانى يافته است . در علوم معانى و بيان مباحث مختلفى كه تشابه كامل با منطق فلسفى دارد مورد توجه واقع شده است مانند بحث در الفاظ از تباين تساوى ترادف تجانس لفظى و معنوى ، قضاياى خبريه انشائيه ، التفاف از خطاب به غيبت از غيبت به خطاب از تكلم به غيبت از خطاب به تكلم و بالعكس ، ايجاز ، اطناب ، تقديم ، تأخير ، فصل ، وصل ، شعر و اقسام آن قياسات عقلى ، عرفى مجازات و انواع آن .
اين مباحث و فنون براى درك و فهم ادب هر جامعه از ضروريات است .
در قسمت صرف و نحو نيز از اصول و اقيسه منطقى و كليات استفادهء كامل شده و در ترتيب فصول و ابواب نحو اين معنى بطور كامل نمودار است و در بسيارى از موارد از اقيسه و اشكال منطقى استفاده شده است . و اين كار ابتدا بوسيله يوحنا « يحيى » نحوى پايهريزى شده و بواسطه كسائى و سيبويه و ابن هشام ، سيد رضى ، در الكتاب و مغنى و شرح كافيه بمرتبه كمال و رشد خود رسيد و بدين ترتيب در كليات مسائل دستورى قواعد جهانى بوجود آمد .
همانطور كه اشارت رفت استفاده از منطق در تمام قسمتهاى معارف اسلامى متدرجا معمول شد و در دورهء خلافت عباسى بالاخص جنب و جوش در معارف اسلامى پديد آمد و چون هدف اوليه از مباحث ادبى خدمت به فهم روايات و آيات و امثال حكم اسلامى و توجيه تشابهات و مؤولات و مجملات و ناسخ و منسوخ و جز آنها بود ، مسائل عقلى بنحو كامل در علوم ادبى وارد شد و همين طور اختلاف در اصول مذهب و القاء شبهات در اين گونه مسائل از طرف معاندين اسلام با اهل جدل و مناظره و ايرادات اصولى در معتقدات مذهبى ايجاب كرد كه نوعى از منطق دينى بوجود آيد كه علم كلام باشد كه در حقيقت منطق مذهب است كه پايه و اساس بسيارى از مسائل فرعى دين را مدلل ميدارد .
اين امر به اصول فقه اسلامى نيز سرايت كرد و براى اثبات مسائل فقهى فرعى علمى بوجود آمد بنام اصول فقه كه در آن علم از تمام معارف اسلامى ( از ادب ، منطق ، معانى بيان و حتى از اصول عرفى بهره گرفتند ) بويژه در مبحث ادلهء عقليه اصولى مانند مباحث استصحاب ، اشتغال ، قطع ، برائت ، احتياط ، مقدمهء واجب و تقسيم آن به مقدمهء موصله و غير موصله ، شك ، ظن ، تعارض اصل و قاعده ، تعارض نص و ظاهر تعادل و تراجيح ، مجمل و مبين ايماء ايهام ، اشارت تعريض اجتماع امر و نهى ، صحيح و اعم ، مشتق و غيره و بدين طريق منطق ديگرى جهت فهم فقه اسلامى پديد آمد . در اين راه
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1944
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص١٩٤٤