تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1921

مساهمون:

ص١٩٢١
درد شود بلفظ « وا » مانند « واويلا » و نزد فقها رجوع به ندب شود .

مَنْدوباتِ عَقْليَّه

- ( اصطلاح اصولى ) آنچه را عقل مستحسن شمارد در مقابل مندوبات شرعيه . ( از خزائن ص 6 )

مَنْزِلِ جان

- ( اصطلاح ذوقى ) مقام الهى و مرتبت فناء در معشوق است .
طرقوا يا عاشقان كاين منزل جانان ماست * ز آنكه وصل و هجرا و هم درد و هم درمان ماست راه ده ما را اگرچه مفلسان حضرتيم * آيت قل يا عبادى آمده در شأن ماست نيستم اينجا مقيم اى دوستان بر رهگذر * يك دو روزه روح غيبى آمده مهمان ماست عزم ره داريم و نتوان بيش از اين كردن درنگ * ز آنكه جلاد اجل در انتظار جان ماست

مَنْزِل قُرب

- ( اصطلاح ذوقى ) مقام لاهوت است .

مَنْزِلَتِ بَيْن مَنْزِلَيْن

- ( اصطلاح كلامى ) و معنى آن همان « بل امر بين الامرين » است كه در مسأله جبر و تفويض مورد بحث قرار گرفته است . ( رجوع شود به جبر و اختيار و رجوع شود به ملل و نحل ابن حزم ج 1 ص 60 )

مُنْسَرِح

- ( اصطلاح ادبى ) اسم فاعل از انسراح يعنى برهنه شدن از جامه است و در عروض نام بحرى است از بحور . ( از كشاف ص 703 )

مَنْسُوب

- ( اصطلاح ادبى ) يعنى نسبت داده شده و در زبان و قواعد عرب اسمى است كه به آخر آن ياء مشدده الحاق نمايند تا نسبت را برساند مانند « بغدادى ، اصفهانى » كه به شخص يا چيز يا جائى نسبت داده شود مانند « كرسى احمدى » اگر آخر كلمه ياء باشد در موقع نسبت ياء اصلى حذف شود در صورتى كه قبل از ياء اصلى سه حرف كمتر نباشد و اگر قبل از ياء اصلى دو حرف باشد توان قلب بواو كرد مانند « علوى » و توان حذف كرد و اگر آخر كلمه تاء تأنيث باشد يا الف ممدوده حذف شود مانند « مكى ، حنفى ، خليفى » اگر الف ممدوده در مرتبه چهارم باشد و حرف دوم آن ساكن باشد قلب بواو شود و تواند كه حذف شود مانند « حبلوى و حبلاوى » و در كلماتى كه آخر آنها دو ياء است اگر ياء دوم اصلى باشد مانند مرمى ياء اول حذف شود و دوم قلب بواو شود . مانند « مرموى » و توان هر دو يا را حذف كرد « مرمى » و هر كلمهء كه آخر آن ياء مشدده باشد و ما قبل آن يك حرف باشد مانند « حى » حرف دوم فتحه داده شود مانند « حيوى و طووى و منسوب « اميه : اموى » و عقيل : عقيلى . طويله : طويلى . جليله : جليلى شود . و در جمله اسنادى جزء اول را منسوب كنند . چنان كه « تابط شراً » و همين طور در تركيب مزجى چنان كه « بعل بك » و در تركيب اضافى اگر مبدو ، باب و ابن وام باشد جزء دوم منسوب شود مانند « اين عمرو : ابن عمرى . » رجوع شود به ( سيوطى ص 226 - 230 كشاف 1366 ) .

مَنْسُوخ

- ( اصطلاح اصولى ) رفع حكم ثابت قبلى است بواسطهء حكمى ديگر كه وارد بر آن مىشود . ( از دستور ج 3 ص 356 )

مَنْشورِ قَضا

- ( اصطلاح ذوقى ) رجوع